خشونت نه صلح وآرامش
rahimi
.... تبلیغات
ADS

امروز :
توضيح درباره سه موضوع

موضوع صلح و دوستي يكي از مسائل مهمي است كه اسلام بر آن تأكيد دارد، چرا كه جامعه بدون وجود صلح قابل تصور و زندگي نيست.
      ايجاد صلح و دوستي در جامعه ابتدا از فرد و خانواده آغاز مي شود و سپس در جامعه و بعد از آن درسطح بين المللي مطرح مي شود كه اسلام خواستار اين است، و مي خواهد كه صلح و دوستي گستره ي جهاني پيدا كند.
      اهميت تحقيق در اين زمينه بسيار زياد بوده و اين امر باعث افزايش آگاهي افراد جامعه نسبت به ارزش صلح و دوستي از نظر اسلام مي شود و همچنين باعث شناساندن اثرات مؤثر صلح و دوستي در خانه، جامعه و جهان مي باشد، كه با آشنا شدن با اين اثرات در صدد افزايش صلح در ميان يكديگر خواهند شد و اين امر به افزايش اتحاد و يكپارچگي و كاهش درگيري و نزاع افراد جامعه و جهان كمك شاياني مي كند.
      هدف از انتخاب اين موضوع كمك به افزايش صلح و دوستي ، و همچنين تقويت فرهنگ زندگي عادلانه همراه با صلح و مسالمت و نشاط و شادي افراد جامعه است.
      متأسفانه نبود منابع كافي از جمله مهمترين مرارت هايي بود كه با آن روبرو شدم و اين امر به نوبه ي خود مشكلات فراواني را پيش روي آورد. اميد وارم كه هرچه زودتر كتابخانه ي شهر تجهيز شده و اين مشكلات براي محققان بعدي از سر راه برداشته شود.
چكيده
      صلح يعني همزيستي  مسالمت آميز، سازش عادلانه و از بين بردن نفرت و دشمني است و دوستي به معناي همنشيني و مهر و محبت ميان دوست است و دوست كسي است كه بتوان حاجت خود را به او گفت؛ صلح و دوستي و همدلي بين افراد جامعه و پرهيز از تفرقه و دشمني، خواسته ي اسلام بوده و مايه ي وحدت جامعه است، اسلام مسلمانان را موظف كرده كه درگيريهاي كوچك و بزرگ موجود در جامعه و خانواده را برطرف كرده و به ايجاد صلح و دوستي بپردازند؛ صلح و دوستي با ديگران يكي از راههاي اصلي انس و صميميت است و باعث مأنوس شدن انسان با ديگران و بيرون آمدن از تنهايي شده و همچنين به زندگي انسان نشاط و شادي       مي بخشد؛ صلح و دوستي در اسلام يك مسئله ي ريشه داري است كه ارتباط ناگسستني با طبيعت اسلام دارد و به طور كلي روح و محتواي فرهنگ ديني ما بر پايه ي «ارتباط» ، «صميميّت» ، «تعاون» ، «همدردي» و «عاطفه» استوار است و    جلوه هاي اين فرهنگ بالنده نيز در دستورالعمل هاي اخلاقي اسلام ديده ميشود؛ اسلام به طور آشكار و صريح مسلمانان را به پذيرش صلح و دوستي دعوت كرده و به آنان افزايش ارتباط و صميميّت را توصيه مي كند؛ خداوند صلح را بر جنگ ارج نهاده و قبل از آنكه مسلمانان را به جنگ با دشمنان فرا بخواند آنها را به صلح و دوستي فراخوانده است؛ اسلام مسلمانان را برادران ديني هم مي داند و افراد غير مسلمان را به عنوان همنوع مسلمين دانسته و صلح را تنها مخصوص مسلمانان نمي داند بلكه در مورد غير مسلماناني كه هيچ ظلمي به مؤمنين نكرده و در عهد خود پاي بند هستند نيز جايز مي داند؛ ايجاد صلح و دوستي ميان مردم از ارزش والايي برخوردار است، تا جايي كه در روايتي از پيامبر اين عمل بالاتر از نماز و روزه است و علت اين امر اين است كه تيره شدن رابطه ي مردم و از بين رفتن صلح و دوستي دين برنداز است.
مقدمه : 
 
وَالصُّلحُ خَيرٌ و اُحضِرَتِ الاَ نُفسُ الشُّحَّ (نساء 128)
... و صلح ( و سازش ) بهتر است ؛ و ( لي ) بخل ( و گذشت نداشتن ) در نفوس ، حضور ( و غلبه ) دارد ...
      در فرهنگ قرآن كريم، انسانها همه اعضاي يك خانواده با يك پدر و مادرند:   « اي مردم بترسيد ازپروردگار خود آن خدائيكه همه ي شما را از يك تن آفريد و هم از آن جفت او را خلق كرد و از آن دو تن خلقي بسيار از مردو زن در اطراف عالم برانگيخت و بترسيد از آن خدائيكه به نام او از يكديگر مسئلت و درخواست مي كنيد و در باره ارحام كوتاهي نكنيد كه همانا خدا مراقب اعمال شماست»[1].
      در حديثي از رسول خدا (ص) است كه فرمودند :« مردم همه عيال و روزي خوار خدايند . از اين روست كه هر كس به عيال و خانواده خدا نفعش بيشتر باشد و دل آنها را بيشتر شاد كند نزد خدا محبوب تر است» .
      از اين رو ايجاد و حفظ وحدت و يكدلي و هماهنگي بين افراد اين خانواده بزرگ و پرهيز از تفرقه و گروه گرايي و دشمني و كينه در بين آمار اين خانواده مطلوب و محبوب و مأمور حضرت حق است . و اساساً يكي از مأموريت هاي انبياي الهي ايجاد صلح و دوستي در بين افراد اين خانواده بوده است : « و همگي به رشته ي دين خدا چنگ زده و به راههاي متفرق (مدعيان دين ساز) نرويد و به ياد آريد اين نعمت بزرگ خدا را كه شما با هم دشمن بوديد خدا در دلهاي شما الفت و مهرباني انداخت و به لطف خدا همه برادر ديني يكديگر شديد»[2].
      و خداوند به ايجاد وحدت و الفت و دوستي بين قلبها امر كرده و نيز اصلاح بين مردم و بر قراري صلح و آتشي خواسته خداوند متعال و مسئوليت فرستادگان او و همه ي مؤمنان به اوست . همه مأمورند كه زمينه اختلافات و ديگري را ازميان بردارند و سوءظن و حرص و طمع و دنيا خواهي را كنار بگذارند و به برقراري صلح و آشتي و آرامش در جامعه كمك كنند .
اگر صلح و صفا عالم بهشت است                    و گـر جنــگ وجــدال دنــيا جهنــم
در اين صورت چه نا بخردك نيم                    كـه غمـگين مي كنيم اين عيش خرّم
بيـايـيـد ازمحبـّـت ايـن جــهـان را                    به خود جنـت كنـيـم و آن جهان هـم [3]
      لذا در نزاعها و درگيريهاي كوچك و بزرگ خانوادگي و اجتماعي ، هم طرفين وظيفه دارند كه به اختلاف پايان داده و با گذشت و اغماض زمينه ي صلح و سازش را فراهم كنند و هم وظيفه سايرين است كه به ايجاد صلح و دوستي بپردازند و به تعاون و همكاري در اين عمل – كه مصداق برّ و تقوا است – بپردازند و به شعله ور شدن آتش كينه و خصومت و نزاع دامن نزنند زيرا مصداق عدوال است .
      امام علي (ع) مي فرمايند : اگر در كاري عامل نزاع و خرابي تو بودي ، خودت را اصلاح و عملت را جبران كن ؛ و اگر احسان و نيكي كردي ، خودت آن را به پايان برو تمام كن .[4]
       نيز فرمودند : «در مشورت ها و رايزنيها در باره ي اختلافات ، بهترين راهنمايي و خير خواهي اشاره به صلح و دوستي است ». [5]
      قرآن نيزفرموده:« در بسياري از مواقع شما به خير خويش آگاه نيستند و بعضاً از سر جهل به حقايق در پي شرّ خود مي گرديد ». [6]
   همين فرمان آسماني ، در مواقع اختلاف و مواضع نزاع ، صلح و دوستي را بهترين راه پيش روي انسان معرفي كرده است.
 
   صلح 
      واژه «صلح» در لغت به معني مسالمت، سازش و از بين بردن نفرت و دشمني ميان مردم بوده و با جنگ و جدال در تضاد است و كلمات صلاح و صالح از همين واژه ريشه گرفته اند كه به ترتيب به معني مطابق با عدل و انصاف ، شايسته و به دور از هرگونه فساد مي باشند.
      صلح از قديمي‌ترين آرمان و نماد‌هاي بشري است و به دليل اينكه از بيشتر از هر ارزش ديگري در معرض تهديد و خطر بوده است، همواره انسان‌ها چه از نظر تئوريكي و چه به لحاظ راه‌حل‌هاي عملي مقطعي در تلاش چاره‌جويي براي رسيدن به آن بوده‌اند. دكتر بيگدلي در كتاب حقوق جنگ خود به نقل از يكي از حقوقدانان نوشته است ؛ از 3400 سال تاريخ شناخته شده براي بشر ، تنها 250 سال بشريت در صلح عمومي به سر برده است . تاريخ سياسي جهان كه شامل عهدنامه‌ها و قراردادهاي دو يا چندجانبه بين دولت‌هاست حاكي از فعاليت‌هاي بشري در راه برقراري صلح و همزيستي است. در حقيقت تلاش براي صلح همواره براي از بين بردن تجاوز و  جنگ افروزي در روابط بين ملت‌ها ادامه داشته است.
      همه آنهايي كه دم از صلح مي‌زنند و در عمل هيچ صلحي در كار نيست از اين شعار ايده‌آل مفهوم واحدي ندارند. در حقيقت صلح مورد نظر سرمايه‌داري غرب با صلح مورد نظر كشورهاي مسلمان ، از زمين تا آسمان تفاوت دارد، صلح مورد علاقه يك قدرت بزرگ با صلحي كه يك كشور ضعيف براي حفظ موجوديت و استقلال خودخواهان آن است فرق مي‌كند. 
      صلح براي يك كشور قدرتمند به معني آن است كه منافع ملي آن در تمام نقاط عالم مورد تهديد قرار نگيرد، به آن كشور امكان استفاده از تمام منابع بالفعل و بالقوه را بدهد و در مجموع مفهومي وسيع و جهاني از صلح را مد نظر دارد. اما براي يك كشور ضعيف مانند منظور از صلح چيزي جز حفظ موجوديت و به مخاطره نيافتادن استقلال و حكومتش نمي‌باشد.
      در فرهنگ‌هاي سياسي هم صلح به معناي حالت آرامش در روابط عادي با كشورهاي ديگر و فقدان جنگ و نيز فقدان نظام تهديد مي‌باشد. همزيستي مسالمت آميز در روابط ميان كشورها با نظام‌هاي مختلف به معناي رعايت اصول حق حاكميت، برابري حقوق، مصونيت، تماميت ارضي هر كشور كوچك يا بزرگ، عدم مداخله در امور داخلي ساير كشورها و فيصله دادن به مسائل بين‌المللي است.
اسلام دين صلح و سلم و صفاست و خود نام اسلام از ريشه «سلم» مشتق است و بدين جهت متضمن معناى «سلامتى و آرامش» است. همچنين اسلام به معني «تسليم شدن به امر خدا» نيز ترجمه شده است.
 
دوستي 
      درتفسيرالميزان درتوضيح كلمه " أَخِلاّء" دوستي چنين تعريف شده است: " كلمه أخلاّء جمع خليل به معناي دوست است. و اگر دوست را خليل گفته اند بدان جهت است كه آدمي، خُلّت يعني حاجت خود را به او مي گويد. و ظاهراً مراد از اخلاّء، مطلق كساني است كه به يكديگر محبت مي كنند. چه متقين و اهل آخرت كه دوستي شان با يكديگر به خاطر خداست( نه به خاطر منافع مادي) و چه اهل دنيا كه دوستي هايشان به منظور منافع مادي است . "
      در كتاب " المحجّة البيضاء " ، دوستي چنين تعريف شده است: " دوستي يعني همنشيني، معاشرت و گفتگوي انسان با افرادي كه به آنها علاقه و محبت دارد، زيرا با غير دوست معمولاً كسي قصد معاشرت ندارد. اين دوستي و ارادت و محبت ، يا لِذاته است (يعني به خودي خود مطلوب است )  و يا مجازي و واسطه اي است كه انسان به وسيله آن به دوست حقيقي برسد."
     بنابراين دوستي ها ممكن است براساس منافع مادي وخواهش هاي نفساني و اغراض و احساسات باشد و يا بر اساس يك انگيزه صحيح . با استفاده از آنچه گذشت، دوستي صحيح بر اساس معيارهاي ديني را اين چنين تعريف مي شود :
      محبت، علاقه، ارتباط روحي، حسن معاشرت و گفتگو ميان دو فرد و يا بين افراد جامعه با ملاك صحيح و انگيزه هاي الهي ، به طوري كه دوستان بر اساس آن بتوانند نيازهاي فردي و اجتماعي و احتياجات دنيوي و اخروي خود را تأمين كنند.
 
دوستي حقيقي
      اين نوع از دوستي مخصوص اولياء و مؤمنان واقعي است كه تمام ارادت و انس و محبت خود را نسبت به خداوند تبارك و تعالي و اهل بيت عصمت و طهارت عليهم السلام صرف نموده اند. آري اينان نخبگان عالم و كساني هستند كه از غير دوست رسته ، و به دوست پيوسته اند و آنچنان لذت اين دوستي را چشيده اند كه حاضر نيستند دنيا و آنچه در آن است را با لحظه اي انس و محبت و مناجات با خداي تعالي و ارادت به ساحت معصومين عليهم السلام عوض كنند. زيرا آنها خود مصداق واقعي اين آيه هستند :
" والّذينَ آمَنوُا أَشَدُّ حُبًّا لِلّه"[7]
«آنان كه ايمان دارند بيشترين محبت و عشقشان به خداست» .
 
لذت دوستي 
      از قلمروهاي انس و صميميت ، دوستي باديگران و داشتن دوست است كه باعث بيرون آمدن انسان از تنهايي و شاد و با نشاط بودن زندگي او مي شود . و همچنين علت بسياري از نارضايتي هاي انسان را بايد در فقدان روابط دوستي او بررسي كرد.
      امام صادق (ع) مي فرمايند :براي هر چيزي ، چيز ديگري است كه آسايش خود را در آن مي جويد و همانا مؤمن ، آسودگي خود را در برادر مؤمن خود مي يابد ؛ همانگونه كه پرنده آسودگي خود را در نوع خود مي يابد . [8]
ارتباط و دوستي با هم نوع خود ، بار غم و اندوه از انسان كنار مي رود و اين ارتباط بايد ارتباط بين روحها و جانها باشد .
      از امام كاظم (ع) در باره ي آن چه مايه ي برتري زندگي دنيا است پرسيدند ، امام پاسخ دادند : « وسيع تر بودن خانه و فراوان بودن دوستان » [9]
      همچنين امام صادق (ع) از پنچ چيز به عنوان عوامل آسايش وصلح در زندگي ياد مي كند كه چهارمين آن « مونس موافق » است . از ايشان پرسيدند مونس موافق چيست ؟ پاسخ دادند : « همسر صالح ، فرزند صالح و دوست صالح » انسان بايد قدر دوست هاي خوب را بداند و رابطه ي خود را با آنان محكم تر كند و از آرامش و شادي كه از بودن با آنها را به دست مي آورد بايد غنيمت شمارد دوست و دوست بودن ثروتي هستند كه مي توانند احساس خوشبختي را به انسان بر گردانند .
 
ماهيت صلح در اسلام 
      مسئله ي صلح در اسلام ، مسئله ي اصيل و ريشه داري است كه ارتباط و پيوند ناگسستني و محكمي با طبيعت اسلام و نظريه عمومي و كلي آن در باره ي جهان و زندگي و انسان دارد .
      اسلام عبارت است از دين همبستگي و وحدت و يگانگي و صلح  و دوستي ؛ وحدت بين تمام جزئيات عالم از اتم گرفته تا بالاترين مراحل زندگي ، مركب و به هم آميخته است اسلام با نظر وسيع و جامع الاطرافي كه نسبت به حيات و زندگي دارد ، صلح و سازش را در دايره ي محدودي از شئون زندگي محدود نمي سازد ، بلكه صلح بتمام معني و همه جانبه اي را در جميع شئون زندگي تحقق مي بخشد ، و يك پيوند ناگسستني بين آن و ايدئولوژي كلي و مخصوص كه نسبت به جهان و زندگي انسان دارد برقرار مي سازد .
      بنابراين صلحي كه اسلام مي خواهد ، نسبت به آن معنائيكه اكنون در ميان دولت ها متعارف است ، فرق داشته و صلح اسلام داراي معني عميق تر و وسيع تري دارد و آن معني عبارت است از : همزيستي و صلح و سازشي كه « نام خدا » را كه عبارت از عدالت اجتماعي و امنيت عمومي براي مردم است روي كره زمين بر قرار سازد ، نه صرف خود داري از جنگ ، به هر قيمتي كه تمام شود ... حتي ، در حاليكه اهريمن ظلم و فساد ، بال و پرش را روي مردم گسترده باشد .
      البته هنگامي كه اسلام مي خواهد صلح عمومي و همه جانبه اي را طبق مبادي عاليه خود از راه برقرار ساختن نام خدا در جهان ، تحقق بخشد ، هيچگاه آن را در دائره صلح بين المللي محدود نكرده و از آنجا آغاز نمي نمايد ، بلكه مي توان گفت كه اين مرحله ، آخرين مراحل صلح اسلامي است ، نه مرحله ابتدائي آن ، و صلح بين المللي آخرين حلقه اي است كه حلقه هاي زيادي به آن سبقت دارند .
      اسلام پيش از همه چيز ، صلح و دوستي را از خير و باطن انسان شروع مي كند سپس در محيط خانواده و بعد در محيط اجتماع و بعد از همه اينها در ميدان بين المللي و ميان ملتها ...
      اسلام صلح و آرامش را در ارتباط شخص به پروردگارش ، شخص نسبت به خودش ، فرد نسبت به اجتماع ، طائفه اي نسبت به طوائف ديگر و مردم نسبت به حكومت بر قرار مي سازد . و بعد از اين همه گامها كه در راه صلح و دوستي برداشته ، آن وقت بعنوان برقراري آخرين مرحله صلح ، قواعد و اصول بين المللي و جهاني را دفع مي نمايد .
      اسلام براي تحقق بخشيدن به اين هدف نهايي ، راه طولاني و دور و درازي شروع مي كند ؛ از آرامش درون و صلح باطن عبور كرده بوي سازش و آرامش خانه ، صلح اجتماع و صلح جهاني ، پيش مي رود .
 
صلح و دوستي از ديدگاه قرآن
     واژه هاي «سلم» و «صلح ودوستي» به كرات در قرآن كريم مورد استفاده قرار گرفته؛ معاني عميق داشته و از اهميت ويژه‌اي برخوردارند. «سلم» در لغت به معني بركنار بودن از آفات و بيماري‌هاي ظاهري و باطني و «صلح ودوستي» به معني زندگي همراه با مسالمت و آرامش وهمچنين سازش عادلانه است.
       از نظر قرآن «صلح و دوستي» خيلى عالي و بهتر است و دوستي، سلامتى و آرامش و امنيت را به ارمغان مي آورد؛ تا آنجا كه طى يك جمله كوتاه و رسا         مي فرمايد: « وَالصُّلْحُ خَيْرٌ[10] »
و صلح و آشتي بهتر است ».
      خداوند صلح را بر جنگ ارج نهاده است و پيش از آنكه مسلمانان را به جنگ فراخواند، آنان را به پذيرش صلح و دوستي با دشمنان فراخوانده است:« وَإِن جَنَحُواْ لِلسَّلْمِ فَاجْنَحْ لَهَا وَتَوَكَّلْ عَلَى اللّهِ إِنَّهُ هُوَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ وَ اِن يُريدوا اِن يخدعوك فان حسبك الله هُو اَلّذى ايدك بنصره و بِالمؤمنين‏.[11] »
« و اگر به صلح گراييدند تو [نيز] بدان گراى و بر خدا توكل نما كه او شنواى داناست و اگر از فريب آنها بيم دارى پس (بدان) خدا تو را كفايت مى‏كند، او همان كسى است كه تو را، با يارى خود و مؤمنان تقويت كرد و ميان دلهاى آنان الفت انداخته است»  
      قرآن مجيد صلح و سازش را تنها مخصوص مسلمانان نمى‏داند، بلكه در مورد غير مؤمنان كه ظلم و تعدى به مسلمين نكرده و عهد و پيمانها را محترم شمرده‏اند، جايز مى‏داند كه مسلمانان با آنان دوستى و همزيستى نمايند:« قُلْ يَا أَهْلَ الْكِتَابِ تَعَالَوْاْ إِلَى كَلَمَةٍ سَوَاء بَيْنَنَا وَبَيْنَكُمْ أَلاَّ نَعْبُدَ إِلاَّ اللّهَ وَلاَ نُشْرِكَ بِهِ شَيْئًا وَلاَ يَتَّخِذَ بَعْضُنَا بَعْضاً أَرْبَابًا مِّن دُونِ اللّهِ فَإِن تَوَلَّوْاْ فَقُولُواْ اشْهَدُواْ بِأَنَّا مُسْلِمُونَ[12]»
بگو: «اي اهل كتاب! بياييد به سوي سخني كه ميان ما و شما يكسان است، كه جز خداوند يگانه را نپرستيم و چيزي را همتاي او قرار ندهيم، و بعضي از ما، بعض ديگر را - غير از خداي يگانه - به خدايي نپذيرد. هر گاه (از اين دعوت،) سرباز زنند، بگوييد: گواه باشيد كه ما مسلمانيم!»
 
جلب رحمت الهي از طريق ايجاد صلح و دوستي بين مؤمنان 
       قران كريم مؤمنان را برادران هم مي داند و از آنان مي خواهد كه با رعايت تقوا با همديگر در صلح و آرامش باشند :« حقيقـاً مؤمنان باهم برادرند، پس ميان برادرانتان را صلـح و دوسـتي دهيد و تقواي الـهي پيشه كنيد، باشد كه مشمول رحـمت او شويـد » . [13]
      تنظيم روابط اجتماعي و اصلاح تعاملات افراد جامعه با يكديگر ، كه اين خود متضمّن مسئله ي ديگري نيز هست و آن از بين رفتن دوري و اختلاف افراد بايكديگر است . پيامبر اكرم (ص) مي فرمايند : «قهر كردن مسلمان با برادرش ، همچون ريختن خون او زشت است». [14]
      در روايتي ديگر پيامبر (ص) خطاب به ابوذر مي فرمايند : « اي ابوذر ، از قهر كردن با برادرت بپرهيز كه اعمالت قبول نخواهد شد . اي ابوذر ، تو را از قهر كردن بر حذر مي دارم و اگر ناچار به اين كار شدي ( بيش از سه روز طول نكشد ) اگر بيش از سه روز باشد و در آن حال بميرد به آتش سزاوارتر است ». [15]
      در حديثي از امام صادق (ع) است كه هيچ گاه دو شخص به قهر از يكديگر جدا نشوند ، مگر اينكه يكي از آن دو سزاوار بيزاري خدا و رسول از او و لعنت باشد و چه بسا كه هر دوي آنها سزاوار اين امر باشند . شخصي به نام مُعَتّب مي گويد : عرض كردم : « خدا مرا فدايتان گرداند ، اين حرف براي طرف ظالم درست است اما مظلوم چرا ؟ حضرت فرمودند : براي آنكه برادرش را به آشتي با خود دعوت نمي كند و از سخن او چشم نمي پوشد . آن گاه امام (ع) فرمودند : شنيدم پدرم مي فرمود : هر گاه دو نفر باهم ستيز كردند و يكي از آن دو بر ديگري چهره آيد ، بايد آن كه در حق او ستم شده نزد آن ديگري برود و به او بگويد : اي برادر، ستمكار و مقصر منم؛ و با اين كار قهر و جدايي ميان او و رفيقش بر طرف مي شود ؛ زيرا خداوند تبارك و تعالي را دري عادل است و حق ستمديده را از ستمگر مي ستايد ». [16]
      آيات 85 و 114 سوره ي نساء و 1 سوره ي انفال نيز بيانگر اهميت ايجاد صلح بين مردم و دستور به انجام دادن اين كار است . در حديثي از رسول اكرم (ص) است كه فرمودند : « آيا شما را از عملي بالاتر از نماز و روزه و صدقه خبر دهم ؟ آن چيز ايجاد صلح ميان مردم است . زيرا تيره شدن رابطه مردم مُهلك و دين برانداز     است »[17].
 
صلح و دوستي در خانه 
      خانـه ، مسكن و مأواي انسان اسـت در سايه آن دوران كودكـي و كوچـكي سر    مي رسد . اسلام ، بموازات توجه به روح و دورن فرد ... و محيط اجتماع بين المللي ، مي كوشد كه بذر صلح را در خانه بپاشد و ريشه آنرا در آنجا محكم سازد زيرا همه اينها به مشابه زنجير به هم پيوسته اي هستند كه در بين آنها اتحاد و پيوند ناگسستني وجود دارد .
      اسلام نخست رابطه اي خانوادگي و داخلي را بصورت روشن و درخشاني تصوير مي كند كه از آن اشعه ي ؛ مهرباني ، عاطفه ، محبت و همكاري مي تابد و بوي عطر مي آيد . از آنجايي كه اسلام خانه را محيطي مناسب و آماده براي تشكيل خانواده و تربيت كودك مي داند ، پس خانه و خانواده شرايط مناسبي براي تربيت و پرورش صلح و دوستي به حساب مي آيد با افزايش مهر و محبت در خانه و درس افراد خانواده دوستي ها نيز در بين آنها مستحكتر مي شود اين دوستي موجبات صلح و آرامش را در جامع پا بر جا مي كند . تا زماني كه صلح  و دوستي در خانواده ها بوجود نبايد . ايجاد جامعه اي مصلح غير ممكن است .
 
صلح و دوستي در جامعه 
      در ميان توده اي ، ماداميكه امنيت عمومي و آرامش همه افراد عملي نزد صلح بر قرار شود . اسلام عوامل امنيت و آرامش فرد را در زندگي اجتماعي تأمين مي كند تا بتواند آرامش و صلح در و جدل و فكر خود را گسترش دهد .
      صلح و آرامش و دوستي در جامعه خود نگهدارنده ي اجتماع است . فرد و جامعه از نظر اسلام دشمن و ضد همديگر نيستند ، بلكه آنها جسم و احدي در دو شكل مختلف هستند ؛ در اسلام فرد براي جماعت و جماعت براي فرد قانون نمي گذارد . بلكه فرد و جماعت هر دو پاي بند اين قانون الهي هستند كه همه را در نظر دارد .
      هنگامي كه اين حقيقت روشن شد ؛ امنيت و صلح هر شخص ، بدول كوچكترين تضاد و تعارضي ، همان امنيت و صلح جامعه است .
هر فردي در از ياد امنيت عمومي براي جماعت ، سود مستقيم دارد ، و اين آرامش ، به او فشار نمي آورد و در هدف صحيح و برنامه انساني با او در جنگ ندارد . و جامعه هم هنگامي مي تواند به صلح و آرامش دست يابد كه نيروي فرد با افرادي كه همه سالم و درستكارند هماهنگ سازد و دولتي ظالم و ستمگر بر آن حكومت نداشته باشد . و بايد به پرچم واحد اسلام چنگ زند و وحدت و يكپارچگي مردم جامعه را بدست آورد و مردم را براي بدست آوردن امنيت و صلح و دوستي دعوت كند .
 
صلح و دوستي با ملل ديگر
      در گذشته اجتماعات انساني تحت نفوذ تمايلات ملي، زمينه ي نژادي و عقايد ديني از يكديگر جدا مي زيستند. در موارد گوناگون همين عوامل همراه با منافع اقتصادي، اقوام و ملل را در برابر هم قرار مي دادند و موجب پيدايش جنگ و ستيز ميان آنها مي شدند.
      مدتهاست كه رهبران كشورهاي مختلف از همزيستي مسالمت آميز و ايجاد صلح بين همديگر صحبت مي كنند؛ منشور ملل متحد نيز از اين اصل حمايت مي نمايد. اسلام نيز نه تنها اصل همزيستي مسالمت آميز، توأم با صلح و دوستي را توصيه     مي كند بلكه از اين امر پا فراتر نهاده و ايجاد دوستي و محبت با اقوام و ملل مختلف را تشويق مي كند: «خداوند شما را از دوستي با آنهايي كه كه در كار دين با شما جنگ نكرده اند و شما را از خانه هايتان بيرون ننموده اند باز نمي دارد؛ بلكه به شما توصيه مي كند كه با آنها از روي عدالت رفتار كنيد زيرا خداوند عادلان را دوست دارد».[18]
      در فرمان مالك اشتر، حضرت علي (ع) وقتي مالك اشتر را به ابراز محبت و مهرباني نسبت به مردم فرمان مي دهد، ميان مسلمانان كه به عنوان برادران ديني تعبيرشده اند و افراد غير مسلمان كه برادران نوعي يا آنهايي كه در خلقت با او يكسان هستند تفاوتي نگذارد.
      در آيه ي ديگر قران مي فرمايد: «اي مردم ما شما را از يك مرد و زن آفريديم و شما را به صورت ملتها و قبيله ها درآورديم تا يكديگر را بشناسيد يا باهم تفاهم داشته باشيد».[19]
      از اين آبات وروايات برمي آيد كه اسلام به طور صريح به همزيستي همراه با صلح و دوستي ميان ملل مختلف را توصيه مي كند و حسن ارتباط با ديگران را تشويق مي نمايد و اين امر را مايه ي اتحاد و يكپارچگي بين ملل مختلف مي داند.






صلح عبارتست از پيمان عدم تعرض، پيمان به نجنگيدن و پيمان همزيستي مسالمت آميز.

صلح در جايي معنا پيدا مي كند كه وظيفه جنگيدن باشد (جهاد ابتدايي در زمان امام عليه السلام، جهاد دفاعي، قتال اهل بغي و...)، ولي مصلحت اسلام و مسلمين ايجاب مي كند كه با دشمن قرار داد صلح امضا كنند؛ و اين در جايي است كه تعداد مسلمانان كم است و نمي توانند در مقابل دشمن مقاومت كنند، يا ترك مخاصمه مي كنند تا كسب نيرو كنند و يا به اين اميد كه طرف مقابل در اسلام وارد شود و مسلمان شود. اما اگر اين جهات در كار نباشد، ادامه دادن صلح جايز نيست. [i]

پس صلح به دو معني است:

1- جايي كه دو نيرو در مقابل هم قرار مي گيرند و يك قرار داد صلح بسته مي شود. مثل صلح حديبيه و صلح امام حسن عليه السلام.

2- صلح به معني جنگ نكردن، و اين در جايي است كه توانايي جنگيدن نيست و جنگ سودي ندارد، پس پيمان صلح بسته مي شود.




خشــــــــــــونت چيســـــــــــــت؟
خشونت يك كلمه عربي است كه در لغت خشن شدن، در شت شدن و ( ضدنرمي ) را گويند.
تعريف خشونت:
رسانيدن ه-ر ن-وع ض-رر ب-ه ديگ-ران را خش-ونت گوين-د. بن-ا براي-ن خش-ونت نتنه-ا اب-راز خش-م و غض-ب ب-وده بلك-ه
ساحه وسيع را در برميگيرد. اساس خشونت را ضرر رسانيدن به ديگران تش-كيل ميده-د. خ-واه ض-ررها ي م-ادي
باشد يا معنوي، جسمي باشد يا رواني و يا به اشكال ديگر صورت گيرد.
خشونت عبارت از برخ-ورد زش-ت و ناس-الم ب-ا ج-انب مقاب-ل اس-ت ك-ه ب-اعث ايج-اد غص-ه و قه-ر ميگ-ردد. خش-ونت
عبارت از برخورد زشت و ناسالم با جانب مقابل است كه باعث ايجاد غصه و قهر ميگردد. خشونت عب--ارت از آن
نوع عمل فردي يا گروهي است كه باعث صدمه فزيكي يا رواني گردي-ده ارزش ه-اي ديگ-ران را ص-دمه ميرس-اند.
خشونت عبارت از رفتار و برخود نامطلوب فرد يا گروه با فرد يا گروه ديگر است.
انواع خشونت:
1 .خشونت مستقيم ( خشونت فزيكي)
2 .خشونت غير مستقيم
خشونت مستقيم:
خشونت است كه به صورت اشكار ديده ميشود. مانند جنگ، زد وخورد، تهديد، تعذيب، شكنجه، قتل و غيره
خشونت جنسي :
تعريف خشونت جنسي به هرگونه رفت-ار غي-ر اجتم-اعي اطلق م-ي ش-ود ك-ه از لم-س ك-ردن ت-ا تج-اوز را در برم-ي
گيرد اين نوع خشونت ممكن در حيطه زنده گي خصوصي زنا شويي و خانوداه گي اتفاق بيفتد.
خشونت رواني:
تعريف رفتار خشونت آميزي است كه شرافت آبرو و اعتماد به نفس زن را خدشه دارمي كند اين رفتار به صورت
انتقاد ناروا، تحقير، بد دماغي، تمسخر، توهين، فحاشي، متلك، تهدي-د ه-اي م-داوم ب-ه طلق دادن ي-ا ازواج مج-دد
كردن اعمال مي شود.
خشونت غير مستقيم:
خشونتي است كه به چشم دي-ده نميش-ود ام-ا اث-رات آن ميتوان-د احس-اس گ-ردد. مانن-د كين-ه، ك-دورت، ب-ي اعتم-ادي،
غيبت، شيطنت، بي تفاوتي و عدم همكاري.
خشونت غير مستقيم به دو نوع است:
1 .خشونت كلتوري
2 .خشونت ساختاري
خشونت كلتوري:
خشونت كلتوري مشتمل است بررسم و رواج هاي منف-ي، پايم-ال س-اختن حق-وق و ارزش ه-اي ديگ-ران پي-روي از
عنعنات خرافاتي و امثال آن
خشونت ساختاري يا سازماندهي شده:
خشونت ساختاري در برگيرنده نا برابري در توزيع و تقسيم منابع م-ادي و معن-وي بي-ن كتل-ه ه-اي اجتم-اعي اس-ت
مانند: خدمات صحي، تعليم و تربيه و ساير تسهيلت و يا جلوگيري از رشد و انكش-اف ف-رد ي-اگروه ميباش-د. مثل b
در يكي از قريه جات چندين كلينك صحي احداث گرديده در حاليكه در قريه مجاور آن هيچ كلينيكي وج-ود ن-دارد.
كه در حقيقت افراد ساكن اين قريه به طور غير مستقيم مورد خشونت قرار گرفته اند:
خشونت عليه زنان :
روزبين المللي محو خشونت عليه زنان ب-ه منظ-ور اداي اح-ترام ب-ه خ-واهران زجردي-ده و همچن-ان ش-ناخت جه-اني
خش-ونت جن-در ي-ا ارج گ-ذاري از 3 خ-واهر جمه-وري دو منيك-ن از س-ال 1930 ال-ي 1960 در جري-ان ديكت-اتوري
بطور خشونت آميزي به قتل رسيده بودند، مايه گرفته است.
از آن تاريخ به بعد اين روز بين المللي محو خشونت عليه زنان را در بسياري از كشور ها تجليل مينمايند.
ولي امروز علما روانكاوا (( روانشناسي)) خشونت را در خانواده ها و جوامع بشري اين طور بررسي ميكنند.




رئيس انجمن علمي مددكاران اجتماعي ايران گفت: پرخاشگري و خشونت، معلولي از علت هاي فراوان و نتيجه سياست هايي است كه در دستگاه هاي دولتي اجرا مي شود.

علل افزايش خشونت در كشور چيست؟
مصطفي اقليما، رئيس انجمن علمي مددكاران اجتماعي ايران در مورد پرخاشگري به عنوان يكي از آسيب هاي اجتماعي كه سالهاست چهره جامعه ايراني را دگرگون كرده است، گفت: يكي از علت هاي خشونت مواجه شدن با دعوا، زور و فشارهاي رواني ناشي از بيكاري در جامعه است كه همه اين فشارها در فرد جمع شده، منجر به خشونت در وي مي شود، به طوري كه در حال حاضر حتي حرف زدن ما تبديل به داد زدن شده است.
وي با تاكيد بر افزايش خشونت در جامعه ايراني افزود: وقتي فردي در جامعه، تبعيض و زور مي بيند نمي تواند آرام باشد، از سوي ديگر برخلاف گفته مقام معظم رهبري مبني بر پاسخگويي در مواردي كه تبعيض وجود دارد، فردي براي پاسخگويي و رسيدگي به مشكلات مردم حضور ندارد؛ در جوامعي كه مرجعي براي پاسخگويي به مردم وجود ندارد، مردم به سوي خشونت، گرايش مي يابند.

مشكل خشونت در جامعه، ناشي از سياست هاي نادرست اجرايي دولت ها است

رئيس انجمن علمي مددكاران اجتماعي ايران با بيان اين كه حتي معضل كودك آزاري ناشي از ناچاري والدين و جمع شدن مشكل در آنها است، اظهار كرد: اين فشارها به شكل خشونت و كودك آزاري جلوه مي كند؛ در واقع پرخاشگري و خشونت و افزايش آن به زيربناي جامعه، خانواده و سياست هاي اجرايي دولت ها باز مي گردد و افراد جامعه در هيچ كجا احساس آرامش و امنيت نمي كنند.

اقليما با اشاره به مديريت خشونت در ديگر كشورها تأكيد كرد: در كشورهاي بزرگ دنيا همچون انگلستان، پارك هايي وجود دارد كه مردم به آنجا مي روند و تمام عصبانيت خود را با داد زدن در آنجا خالي مي كنند و به اين ترتيب، ميزان خشونت در اين جوامع كم است؛ در حالي كه در جامعه ما حتي حرف معمولي را هم نمي توان زد.

كاهش آستانه تحمل افراد جامعه، منجر به خشونت مي شود

وي اضافه كرد: هيچ فردي از همان ابتدا كه به دنيا مي آيد فرياد نمي زند، بلكه در طي دوران رشد خود در خانواده و جامعه، خشونت را فرا مي گيرد و تمام فشارها روي هم جمع مي شود و راه حلي نيز براي از بين رفتن آنها وجود ندارد؛ در واقع آستانه تحمل افراد كم شده و در نتيجه منجر به خشونت در جامعه مي شود.

رئيس انجمن علمي مددكاران اجتماعي ايران خاطرنشان كرد: حتي رئيس جمهوري كه همه كارش پاسخ دادن به حرف هاي ديگران و نه انجام فعاليت هاي سازنده در بدنه دولت و اجتماع است، يعني عصبي است؛ در صورتي كه ديگراني كه يك رئيس جمهور سعي در پاسخ دادن به آنها را دارد، در حد رئيس جمهور نيستند؛ اين به اين معنا است كه در واقع ميزان طاقت همه ما كم شده است.

اقليما با بيان اينكه زيربناي پرخاشگري و خشونت و علل آن را در جامعه بايد جستجو كرد، يادآور شد: روز به روز اين عوامل، افزايش مي يابد و سياست هاي درستي در جامعه اجرا نمي شود و قوانين در جامعه اجرا نمي شود؛ بنابراين شاهد افزايش خشونت هستيم؛ در حالي كه در كشوري همچون فرانسه حتي دو نفر را در خيابان نمي بينيد كه با هم دعوا كنند زيرا در اين كشور اگر مشكلي پيش بيايد، به طور رسمي شكايت مي كنند و مشكل به طور قانوني حل مي شود.

رسانه ها، نقشي در پرخاشگري افراد ندارند و تنها اطلاع رساني مي كنند

وي ادامه داد: هيچ كس پرخاشگر و بزهكار به دنيا نمي آيد، بلكه شرايط به وجود آمده در جامعه باعث مي شود افراد، پرخاشگر يا بزهكار شوند و در شكل گيري اين خشونت، رسانه ها و برنامه هايي كه مي سازند هيچ نقشي ندارند؛ زيرا رسانه ها در واقع به مسئولان، اطلاع رساني مي كنند و اطلاع رساني، خود باعث پرخاشگري نمي شود.

اعضاي گروه هايي همچون داعش، افراد مشكل داري هستند كه با خشونت مي خواهند آرام شوند

اين آسيب شناس اجتماعي با اشاره به عكس هاي منتشر شده مبني بر كشتار افراد توسط گروه تروريستي داعش بيان كرد: اين گونه عكس ها و فيلم ها، خود باعث خشونت نمي شوند؛ بلكه احساسات افراد را جريحه دار كرده، باعث ناراحتي افراد مي شوند؛ اما كساني كه عضو گروه هايي مانند داعش هستند، انسان هايي هستند كه مي خواهند عقده هاي خود را خالي كنند و فشار وارده بر خود را كم كنند كه منجر به خشونت فجيع آنها مي شود؛ در صورتي كه يك انسان معمولي هرگز چنين فجايعي را مرتكب نمي شود.

اقليما تصريح كرد: اعضاي گروه هايي همچون داعش كساني هستند كه مشكل دارند و به اين ترتيب با كشتن ديگران مي خواهند آرام شوند؛ اعمالي كه آنها مرتكب مي شوند و فيلم ها و عكس هايي كه منتشر مي كنند، هرگز باعث ايجاد خشونت در جوامع نمي شود، بلكه فرد سالم با ديدن چنين عكس هايي از فجايع كشتار گروه هايي مانند داعش، ناراحت مي شود.




بر حسب آمار، آمريكا پرخاشگرترين جامعه در سطح جهاني است و ميزان پرخاشگري به صورت قتل، استفاده از اسلحه و تجاوز جنسي در اين كشور بسيار بالاست. روانشناسان معتقدند در امريكا اصولاً پرخاشگري تشويق مي شود و اين تشويق معمولاً به وسيله فيلم هاي هاليوودي نمود پيدا مي كند.

به گزارش سلامت نيوز به نقل از شفقنا، خيلي زود از كوره در مي رويم. براي ثابت شدن اين جمله، كافي است چند ساعتي را در خيابان هاي شهر بگذرانيم. آدم هاي صبور و آرام هم اطراف ما زياد هستند اما آنچه به رفتار برخي از شهروندان تبديل شده، خشم و پرخاشگري است.از فحش، ناسزا و كتك تا بوق زدن؛ ما حتي با بوق زدن هم بلديم ناسزا بگوييم. بعضي وقت ها هم كار به جاهاي باريك مي كشد و اين خشم آنچنان خون را جلوي چشم برخي مي آورد كه پايان ماجرا به ضرب و جرح مي رسد.حتي گاهي طاقت نداريم موقع رانندگي كسي از ما سبقت بگيرد يا خلاف ميل ما رفتار كند؛ آن وقت است كه تا تلافي نكنيم، آرام نمي شويم. برخي روانشناسان مدعي هستند پرخاشگري، رفتاري است كه ريشه در ذات و سرشت انسان دارد. بسياري ديگر هم در مقابل نظريه ذاتي دانستن پرخاشگري، طرفدار منشا اجتماعي آن هستند و معتقدند فكر ذاتي بودن پرخاشگري براي انسان خطرناك و مخرب است، زيرا داشتن چنين فكري سبب مي شود پرخاشگري مانند ميل به غذا يك واكنش اجتناب ناپذير و يا بالاتر از آن نوعي نياز طبيعي تلقي شود.

بر حسب آمار، آمريكا پرخاشگرترين جامعه در سطح جهاني است و ميزان پرخاشگري به صورت قتل، استفاده از اسلحه و تجاوز جنسي در اين كشور بسيار بالاست. روانشناسان معتقدند در امريكا اصولاً پرخاشگري تشويق مي شود و اين تشويق معمولاً به وسيله فيلم هاي هاليوودي نمود پيدا مي كند.گويي خشم به فيلم هاي امريكايي تقدس فرهنگي مي دهد؛ اما در ايران كه اين مشوق وجود ندارد، جامعه شناسان مشكلات اقتصادي و افسردگي را مهمترين عامل پرخاشگري مي دانند. ريشه خشونت را مي توان در تداوم تاريخي مبارزه و مقابله انسان با خطرها و تهديدهاي محيط زندگي فرد دانست كه بر تفكر و رفتار او و چگونگي برخورد وي با تهديدها و خطرها اثر مي گذارد.

طبق آماري كه در سايت الف در تاريخ 23 مهر 92 منتشر شد خشونت ها يي از جمله ضرب و شتم عمدي و غير عمدي، توهين، تهديد، تخريب جزو بيشترين خشونت ها در ايران هستند.

در اين راستا دكتر حسيني، استاد دانشگاه و آسيب‌شناس نيز در نشست مهرخانه كه در تاريخ 18 دي ماه 1392 برگزار شد، جامعه ايران را يك جامعه خشن دانسته و معتقد است: ما وقتي پرونده‌هاي قضايي ايران را مورد بررسي قرار مي‌دهيم متأسفانه با توجه به مقياس نسبي با جمعيت كشورمان، بايد بگوييم كه يك جامعه خشن هستيم؛ به عبارت ديگر وقتي رديف‌هاي قابل ملاحظه و آماري كه را در قتل عمد، درگيري‌ها و خشونت‌هاي فيزيكي وجود دارد كه منجر به تشكيل پرونده‌هاي قضايي شده و آن پرونده‌ها به پزشكي قانوني ارجاع داده مي‌شود را ‌نگاه مي‌كنيم به اين نتيجه مي‌رسيم كه جامعه خشني داريم.

در زندگي مدرن؛ خشونت، فساد، نابرابري و فقر يك امر مستمر است

و اما دكتر تقي آزاد ارمكي، جامعه شناس و استاد دانشگاه تهران در پاسخ به اين سوال كه علت خشونت هايي مانند نزاع هاي خياباني در جامعه ايران چيست؟ تصريح كرد: بحثي كه در علوم اجتماعي وجود دارد اين است كه جامعه مدرن مجموعه اي از تناقض ها و تعارضات است. اين تعارضات در دو سطح وجود دارد؛ يكي سطح فردگرايي، جمع گرايي، اقتصادگرايي و... است كه ساحت مفهومي و نظري دارد ولي سطح بعدي ساحت تجربي است؛ جامعه ي مدرن جامعه اي است كه نابرابري در كنار برابري و يا ميل به برابري زيست مي كند، فقر با ثروت در حال زيست مستمر است و نهايتا خشونت و عدم خشونت هم با هم زيست مي كنند. اين نوع تعبير تناقض در جامعه مدرن به ما اين اجازه را مي دهد كه بگوييم در زندگي مدرن، خشونت، فساد، نابرابري و فقر بيش از امر ممكن است و يك امر مستمر است.

وقتي جامعه وارد ساحتي به اسم خطرپذيري مي شود يكسري مشكلاتي را هم ايجاد مي كند

او دليل اين اتفاق در جامعه مدرن را در اين دانست كه در چنين جامعه اي آدم ها و سازمانهاي اجتماعي مبتني بر ريسك و اراده عمل مي كنند و افزود: جامعه را مي توان با ماشين مقايسه كرد. مثلا وقتي يك ماشين حركت مي كند بايد احتمال تصادف و پنچري را در آن داد. به دليل وجود داشتن اين مشكلات جاده و علائم رانندگي و پليس ايجاد شده است پس اختراعي به نام ماشين باعث مي شود مجموعه اي از اتفاقات ديگري افتد و در كنار آن بيماري ها و پيشگيري ها ايجاد مي شود پس وقتي جامعه وارد ساحتي به اسم خطرپذيري مي شود يكسري مشكلاتي را هم ايجاد مي كند.

تعارضات، طبيعي است اما واكنشي مانند خشونت براي جامعه ما عادي نيست

خشونت در جامعه ايران در جاهايي وجود دارد كه انتظار نمي رفت

اين جامعه شناس گفت: اين مسايل در مورد خشونت هم صدق مي كند. وقتي افراد به حوزه عمومي دعوت مي شوند، بايد انتظار چيزي به نام تعارض و تضاد را داشته باشيم.جامعه اي كه افراد با هم در ارتباط باشند ولي در تعارض نباشند، وجود ندارد. اين در حالتي كه جامعه در شرايط مدرن باشد بسيار بيشتر اتفاق مي افتد كه سطح شديد آن خشونت است. بنابراين نهايتا ما بايد يك ساحتي از برخورد و خشونت را در جامعه جديد بپذيريم. البته خشونت سطوح متفاوت دارد مشكلي كه ما با آن رو به رو هستيم در اين است كه خشونت در جاهايي وجود دارد كه انتظار نمي رفت. مثلا خشونتي كه بين دو برادر، دو همسايه ، .والدين و فرزندان اتفاق مي افتد و افراد به جاي اينكه در مناسبات اجتماعي مشكلات را حل كنند دست به خشونت مي زنند. مشكل اين است كه تعارضات طبيعي است اما واكنش مانند خشونت براي جامعه ما عادي نيست.

ديروز ايران، بسيار خلوت و دروني بود

وقتي فردي خشونتي را انجام مي دهد حتما از جايي آن را كپي كرده است

او افزود: اين اتفاقات چند دليل دارد، يكي از دلايل آن است كه در جامعه ما ساحت بيروني افراد بسيار بيشتر از ساحت دروني آنها شده است. ديروز ايران، ديروز بسيار خلوت دروني بود. مثلا در قديم زن و شوهر دعواهايشان در خلوت بود حتي جلوي فرزندان دعوا نمي كردند ولي در حال حاضر دعواها به سطح خيابان ها هم رسيده است. در حوزه سياست هم همين گونه است. در ديروز ما، اگر مشكلي در بين سياسيون وجودداشت در نهاد مربوطه بود ولي در حال حاضر به ساحت بيروني و عمومي مردم رسيده است اين ساحت يك ساحت نمايشي هم دارد بنابراين نياز به مخاطب دارد، در نتيجه كپي برداري مي شود يعني وقتي فردي خشونتي را انجام مي دهد حتما از جايي آن را كپي كرده است و به شكل خاصي اين رفتار را از خود بروز مي دهد.

زندگي ايراني حالت نمايشي پيدا كرده

او با اشاره به اينكه در جامعه امروز مثلا در عرصه سينما و يا فيلم هاي كارتوني براي كودكان، كشتن را امري ممكن نشان مي دهند گفت: در سطح بعدي شيوه ها و ابزارها را هم به نمايش مي گذارند و يا وقتي حادثه اي رخ مي دهد ما در مطبوعات اين اجازه را مي دهيم كه نحوه اجراي خشونت توصيف داده شود و از زشتي آن كم مي كند و نهايتا ساحت نمايشي پيدا مي كند و كسي هم كه اين كار را انجام مي دهد حالت نمايشي آن را بيشتر مي كند بنابراين يكي از علت ها اين است كه زندگي ايراني حالت نمايشي و وجه بيروني اش در مقايسه با ديروز كه خيلي خلوت بوده بيشتر شده است.

وقتي پليس در جامعه زياد است دال بر وجود خشونت در جامعه است

افراد جامعه حساسيت خود را نسبت به محيط پيراموني از دست داده اند

اين جامعه شناس يكي ديگر از علل بروز خشونت در جامعه ايران را كاهش كنترل اجتماعي دانست و افزود: منظور از كنترل اجتماعي، پليس نيست. زياد بودن پليس در جامعه به اين معنا نيست كه كنترل زياد است و يا كم آن نشان اين است كه كنترل اجتماعي وجود ندارد؛ وقتي پليس زياد است دال بر وجود خشونت در جامعه است. كما اينكه در ايران مجازات هايي كه صورت مي گيرد موجب كاهش جرايم نشده و از طرفي موجب افزايش خشونت هم شده و علت آن اين است كه كنترل اجتماعي كاهش پيدا كرده است. بايد رابطه اي بين مجازات و كنترل اجتماعي وجود داشته باشد وقتي كنترل اجتماعي افزايش پيدا مي كند، جرايم و مجازات ها كاهش پيدا مي كند. مجازات ها معطوف به جرايمي است كه غير قابل كنترل است. منظور از كنترل اجتماعي وقتي است كه آدم ها در جامعه اي كه زيست مي كنند معطوف به شرايط پيراموني خود حساسيت به خرج مي دهند در حال حاضر افراد جامعه ما حساسيت خود را نسبت به محيط پيراموني خود از دست داده اند و از طرفي گروه هاي ذي نفوذ و مرجع كه در كنترل اجتماعي موثرند اثرات خود را از دست داده اند.

نشانه هاي كنترل اجتماعي در شهر گم شده اند

تقي آزاد ارمكي اظهار كرد: مثلا محيطي كه در آن مسجد وجود دارد و يا محيط بازار كه محيط كسب و كار است و نشان از رفت و آمد خانواده هاست اين ها عواملي است كه با مشخص بودنشان كنترل اجتماعي را براي جامعه به وجود مي آورند كه در حال حاضر اثرات آنها كمرنگ شده است و علت

 ... ادامه مطلب

سخنان بزرگان

آرامش، هماهنگي و نظم، زماني وجود دارند كه هر چيزي در جاي خود باشد.((كيم وو چونگ))  

 

با عاشق شدن است كه ژرف‌ترين شادي، آرامش و امنيت ممكن را تجربه مي‌كنيم و به ژرف‌ترين وجه درمي‌يابيم كه يكي بودن، چه اندازه شگفت‌آور است.((لئوبوسكاليا))  

 

زيبايي و خوبي، در برابر زشتي و بدي، سلاح‌هايي كارآمدند.((لئوبوسكاليا))  

 

گاهي بُردن يك جنگ، بدتر از باختن آن است.((بيلي هاليدي))  

 

اگر نمي توانيم همه ي رنجها را از بين ببريم، [ دست كم ] مي توانيم برخي از آنها را از بين برده و برخي ديگر را آرامش بخشيم.((زيگموند فرويد))  

 

به راستي، آن كه روزگاري انديشه ي خود را اينجا در سنگ بر هم انباشت و بر افراشت، از آن خردمند ترين مردماني بود كه راز زندگي را مي دانند. او اينجا با ساده ترين مثال به ما مي آموزاند كه در زيبايي نيز جنگ است و نابرابري و نبرد بر سر قدرت و چيرگي.((نيچه))  

 

آرامش، عظمت و پرتو آفتاب، اين سه، همه ي آنچه را يك انديشنده آرزو مي كند و از خود مي خواهد، در بر مي گيرد.((نيچه))  

 

بر حذر باش كه آرامش و تامل تو به آرامش و تامل سگي در مقابل دكان قصابي همانند نباشد كه از ترس يارا نمي كند پيش رود و حرص و آز پاي پس رفتن او را بسته است.((نيچه))  

 

كسي كه جنگجو است، بايد همواره در حال جنگ باشد؛ چون در زمان صلح با خودش درگير خواهد شد.((نيچه))  

 

آرامش هميشگي نيز كسل كننده است؛ گاهي طوفان هم لازم است.((نيچه))  

 

اراده زندگي برتر و نيرومندتر در مفهوم ناچيز نبرد براي زندگي نيست، بلكه در اراده جنگ، اراده قدرت و اراده مافوق قدرت است!((نيچه))  

 

جنگ، قانون ابدي زندگي است و صلح، آسايش ميان دو جنگ است.((نيچه))  

 

كمابيش هر چيزي كه وجود دارد در معرض نابودي است؛ زندگي، خود چيزي جز ستيزه و جدال ارزشها و مبارزه براي نابودي انديشه ها و آرمانها نيست.((نيچه))  

 

من نمي خواهم متهم كنم؛ حتي نمي خواهم متهم كنندگان را متهم كنم. من نمي خواهم با زشتي ها سر جنگ داشته باشم.((نيچه))  

 

من افرادي را كه در ميان اشياء تاريك پيرامون خود در جستجوي آرامش هستند مي شناسم؛ يعني كساني كه در زمان خواب، اتاق خود را تاريك مي كنند يا به درون دخمه مي خزند.((نيچه))  

 

انسان آزاده مي تواند خوب يا بد باشد، اما انسان غير آزاده ننگ طبيعت است و كوچكترين آرامش، خواه آسماني يا زميني، وجود ندارد.((نيچه))  

 

در زمان صلح، انسان جنگجو به جان خودش مي افتد.((نيچه))  

 

مردان جنگي ما نبايد خواهان دارايي و رشوه باشند.((افلاطون))  

 

سبب جنگ، حس زياده‌خواهي است كه هر زمان بروز كند، هم براي جامعه و هم براي افراد، بزرگترين رنج است.((افلاطون))  

 

مرد بي‌خرد، هر اندازه هم توانگر باشد، هرگز نمي‌تواند در درون خود، آسايش و آرامشي ايجاد كند.((افلاطون))  

 

عشق، اين توانايي را به آدمي مي‌بخشد كه چهره‌ي راستين خود را نشان دهد، شكفته شود، سلاح‌هاي دفاعي خود را از دست بنهد و بگذارد نه تنها از نظر جسمي، كه از نظر رواني و معنوي نيز به كلي برهنه شود.((آبراهام مازلو))  

 

پيروزي يا شكست در جنگ‌ها، ابتدا در ذهن انسان رخ داد.((ژاندارك))  

 

تلاش براي سلامت رواني، تلاش براي آرامش معنوي و هماهنگي اجتماعي نيز هست.((آبراهام مازلو))  

 

كارها را با آرامش و خونسردي انجام دهيد؛ زياد دربند شتاب در انجام دادن كاري نباشيد؛ مهم آن است كه آن را آغاز كرده‌ايد.((هنري فورد))  

 

نيرومندترين سلاح روي كره‌ي زمين، روح انسان است كه شليك مي‌كند.((فرديناند فوش))  

 

رودخانه به اين دليل به انسان‌ها آرامش مي‌بخشد كه بي‌هيج شك و ترديدي به سوي جايي كه بايد برود، در جريان است و مسير خود را به هيچ سمت ديگري نمي‌برد.((هال بويل))  

 

تا حواس خود را روي همين امروز و همين ساعتي كه در پيش داريد، متمركز نكنيد، به آن آرامش و خوشبختي ژرفي كه دوست داريد، نخواهيد رسيد.((امت فاكس))  

 

خردمندان گشاده‌رويند. انگار آرامش آنان ريشه در گشاده‌رويي‌شان دارد يا گشاده‌رويي‌شان برآمده از آرامش است. آنان مي‌توانند ديگران را كه دچار پريشاني و نگراني هستند، به داشتن آرامش و لبخند زدن برانگيزند.((ادوارد هوگلند))  

 

جنگ و درگيري اگر بين خويشاوندان بروز كند، آن را آشوب گويند و اگر بين بيگانگان باشد، آن را جنگ خوانند.((افلاطون))  

 

دارايي در جنگ، ابزار كاميابي و در عشق، اسباب كاميابي است.((مولير))  

 

بدون پول، آرامش به دشواري به دست خواهد آمد.((وينستون چرچيل))  

 

بهترين راهي كه يك پدر يا مادر مي‌تواند توجه فرزندش را جلب كند، اين است كه با آرامش به گفته هايش گوش دهد.((لين اولين هاوس))  

 

هرگز براي آرامش بخشيدن و دلجويي كردن، دير نيست.((كريستين بوبن))  

 

در اسارت جادوي زيبايي، بايد آنچه را كه زيبا است، با سرانگشت به ديگري نشان دهيم تا به آرامش دست يابيم.((كريستين بوبن))  

 

احساس آسايش در زمان تنهايي و لذت بردن از آن، نشانه ي آرامش درون و تمركز است.((دنيس ويتلي))  

 

دليري، بهايي است كه زندگي براي بخشيدن آرامش، درخواست مي كند.((اميليا ارهارت))  

 

سفر بايد اسباب سرور و شادماني و تمدد [ =ترنجيدگي ] اعصاب باشد، نه دلهره و خشونت و جنگ اعصاب.((گوته))  

 

تاريخ به معني جنگها و شرح زندگي چند نفر اندك شمار نيست كه شاه شده يا سرداران بزرگي بوده اند. تاريخ بايد درباره ي مردم يك كشور براي ما سخن بگويد كه چگونه زندگي مي كردند، چه كارهايي انجام مي دادند و چگونه مي انديشيدند. تاريخ بايد از رنجها و شادي هاي آنان و از دشواري ها و مشكلاتشان براي ما سخن بگويد و بگويد كه چگونه بر اين دشواري ها چيره شدند.((جواهر لعل نهرو))  

 

هرچند مرد تفنگدار به اندازه ي يك مرد بي سلاح متمدن نباشد، نبايد به او گفت كه متمدن نيست زيرا در غير اين صورت با تفنگي او را از پا در خواهد آورد.((جواهر لعل نهرو))  

 

جنگيدن مردم با هم و كشتن يكديگر نابخردانه ترين كاري است كه انسان مي تواند بكند؛ اين كار براي هيچ كس ثمري ندارد.((جواهر لعل نهرو))  

 

آرامش تنها از آرامش نشات مي گيرد.((فرناندو پسوا))  

 

كاهلي بيش از هر چيزي آرامش بخش است.((فرناندو پسوا))  

 

گاهي وقت ها به نظرم مي رسد همه چيز نادرست است و زمان فقط فضايي است براي اشتباه گرفتن آرامش؛ چيزي كه براي زمان ناشناخته است.((فرناندو پسوا))  

 

جنگ ها و انقلاب ها هنگام مطالعه ي تاثيرشان نه باعث هراس بلكه موجب بي حوصلگي مي شوند.((فرناندو پسوا))  

 

يك روح آرامش جو كه آرامش و مسالمت [ =سازواري ] را در سراسر وجود خود احساس مي كند، چه ترسي ممكن است به خود راه دهد؟((آندره موروا))  

 

جنگ و نبرد زندگاني باعث پايداري و قوت شما خواهد شد.((آندره موروا))  

 

فن پير شدن عبارت است از جنگ و نبرد در برابر بدي ها و معايب پيري، كه در پايان زندگاني ما، يعني دوره ي نيكبختي و خوشبختي ما پا به عرصه ي ظهور مي گذارد.((آندره موروا))  

 

شعر، گونه اي از حالت تاثر و هيجان است كه در آن حالت، آرامش و سكون به انسان دست مي دهد.((آندره موروا))  

 

مرد براي جنگ آفريده شده است و زن براي فراهم كردن آسايش مرد جنگاور.((؟))  

 

فن جنگ، نيرومند بودن در يك نقطه ي مشخص و روشن است.((ناپلئون بناپارت))  

 

به ياد داشته باشيد كه هر روز و هر دَم از زندگي تان مي توانيد برگزينيد كه پر از آرامش، شادي و عشق باشيد. اين يك گزينش است و گزينش با شما است.((ياني منيييتس))  

 

نخست، سازش و آرامش را در خودتان ايجاد كنيد، تا بتوانيد آن را به ديگران بدهيد.((توماس كمپيس))  

 

چه زيباست كه انسان هيچ كاري انجام ندهد و سپس، احساس آرامش داشته باشد.((مثل اسپانيايي))  

 

به راستي كه بيزاري، بيش از شرابخواري، خانه‌ها را ويران كرده است و بيش از جنگها، جان آدميان را بر باد داده است.((فلورانس اسكاول شين))  

 

تا زماني كه انسان، هرچه ترس را از ذهن نيمه هشيار خود نزدايد، او را شادي و آرامشي نيست.((فلورانس اسكاول شين))  

 

تا آسايشي وجود نداشته باشد، هيچ كس به آرامش نخواهد رسيد.((ادوارد مانه))  

 

سبب ساز آرامش باش و هرجا هستي، شادي و تكاپو را با خود به آنجا ببر و اين چنين است كه همه ي موانع برداشته مي شوند.((وين داير))  

 

در دنيايي آكنده از نگراني و آشفتگي... ما به آرامش خداوندي براي نگاهباني از قلب ها و ذهن هايمان نياز داريم.((جري مك كانت))  

 

بدبيني، در هيچ جنگي پيروز نمي شود.((دو وايت دي . آيزنهاور))  

 

بادا كه در خانه‌ي يخي خود، گرما، در چراغ خود، سوخت و در قلب خود، آرامش داشته باشيد.((مثل اسكيمويي)) 

 

آرامش، مانند امور خيريه از خانه آغاز مي شود.((فرنكلين دي، روزولت))  

 

تنها راه برقراري آرامش در زمين، اين است كه بياموزيم زندگي خود را سرشار از آرامش سازيم.((بودا))  

 

اگر در درون خود آرامش نداشته باشيم، جست و جوي آن در سرچشمه هاي خارجي بيهوده است.((لاروشه فوكالد))  

 

با قوه ي درك كردن است كه مي توانيم آرامش داشته باشيم، هرگاه ديدگاه ديگر افراد را درك كنيم و آنها نيز ديدگاه ما را درك كنند، آنگاه مي‌توانيم درباره ي تفاوتها سخن بگوييم.((هري اس. ترومن))  

 

هر چه بيشتر براي به دست آوردن آرامش زحمت بكشيم، كمتر جنگ خون و خونريزي خواهيم داشت.((ويجايا لاكشمي پانديد))  

 

برقراري آرامش، نياز به توجه دو طرف دارد.((جان. اف. كندي.))  

 

بياييد پيش از آنكه خيلي دير شود و زمان بگذرد، باور خود را از زنجيره ي واكنش‌هاي اتمي انفجاري به زنجيره‌ي واكنش عشق خداوندي دگرگون سازيم. عشق، عشق به خدا و ساير انسانها؛ اين فرمول خداوند براي آرامش است.((ريچارد كاردينال كوشينگ))  

 

گمان مي‌كنم مردم به اندازه‌اي خواهان آرامش هستند كه يكي از روزها دولتها ناگزير مي شوند روش خود را دگرگون ساخته و بگذارند مردم به آرامش برسند.((دووايت دي. آيزنهاور))  

 

آرامش، روندي روزانه، هفتگي و ماهانه است كه به تدريج، ديدگاهها را دگرگون مي سازد. به آهستگي، بازدارنده هاي پيشين را مي خورد، در سكوت، ساختارهايي تازه مي سازد. هر چند دنبال كردن آرامش، هيجان انگيز نيست ولي بايد آن را دنبال كرد.((جان.اف. كندي))  

 

جنگ، آفريده ي ذهن انسان است. ذهن انسان مي تواند آرامش را بيافريند.((نورمن كازنز)) 

 

شما ناگزير نيستيد براي عشق به آرامش بجنگيد.((جرليدن فرارو))  

 

بهتر است به جاي تجربه كردن تضاد، آرامش را تجربه كنيد.((جرلد جامپولسكي))  

 

سخن گفتن درباره‌ي آرامش بس نيست، بايد آن را باور داشت. باور به آرامش بس نيست، بايد روي آن كار كرد.((الينور روزولت))  

 

انسان تا زماني كه دايره‌ي دلسوزي و مهرباني را به همه‌ي موجودات زنده گسترش ندهد، آرامش نخواهد يافت.((آلبرت شوايتزر))  

 

اگر آرامش نداريم، به اين دليل است كه فراموش كرده‌ايم به يكديگر وابسته‌ايم.((مادر ترزا))  

 

سالها پيش يك نفر گفت: روغن جگر ماهي، روغن درمان كننده است! سرور، آرامش بخش‌تر است و هيچ مزه‌ي ناخوشايندي هم ندارد.((مري كريستل ماكالوسو))  

 

موسيقي، هنر پيامبران است، يگانه هنري كه مي‌تواند آشفتگي‌هاي روح را آرامش بخشد؛ يكي از شكوه‌مندترين و شادماني بر‌انگيزترين هديه‌هايي است كه خداوند به ما بخشيده است.((مارتين لوتر))  

 

موسيقي، دو نقطه‌ي كاملاً متفاوت [ =ديگرگون ] ترس و اندوه را آرامش مي‌بخشد.((جرج اليوت))  

 

هر گونه رنجش و دلخوري، تنها سبب جنگ اعصاب خودتان است... نه جنگ اعصاب كسي كه شما را رنجانده است.((گاي فينلي))  

 

روح از عشق بيكران و بي پايان، مايه مي‌گيرد؛ و تنها آرزويش دستيابي به آرامش و سازش است.((وين داير))  

 

آن كه شيريني تنهايي و آرامش را چشيد، از ترس و گناه رسته [=رهايي يافته] است.((بودا)) 

 

شادي، برتر از آرامش است.((بودا))  

 

دلهايتان اسرار روزها و شبها را در سكون و آرامش مي‌شناسند.((جبران خليل جبران))  

 

اگر نتوانيد با عشق كار كنيد و رنجيده و افسرده باشيد، بهتر است كارتان را رها كنيد و بر پلكان پرستشگاه بنشينيد و از آنهايي كه با آرامش و شادي كار مي‌كنند، گدايي كنيد.((جبران خليل جبران))  

 

آرامش كامل تنها در آغوش طبيعت امكان‌پذير است.((پابلو پيكاسو))  

 

هر رقابتي، اسلحه‌ي ويژه ي خود را دارد؛ گاهي زور، گاهي زر، گاهي هوش و گاهي مهرباني.((پابلو پيكاسو))  

 

هر كنشي، هرچند هم دشوار، با خونسردي و آرامش، آسانتر به نظر مي‌رسد.((ميكل آنژ)) 

 

اگر مي خواهيم آرامش پايدار بماند، بايد دانش را رابط بين الملل بدانيم.((روزولت))  

 

آرامش ذهن، به دليل داشتن دشواري هاي كمتر نيست، آرامش ذهن ناشي از عيب جويي [ =خرده گيري ] كمتر است.((اندرو ميتوس))  

 

براي دستيابي به آرامش خيال و صفاي باطن، روح را بر جسم خويش برتري دهيد، نه جسم را بر روح.((وين داير))  

 

راه درست كاستن از دشواري هاي خود، آرامش بخشيدن به ديگران است.((مادام دومينتون)) 

 

آرامش فكر، بزرگترين خوشبختي است.((بودا))  

 

آزادترين مردم روي زمين كساني هستند كه به آرامش و صفاي درون دست يافته اند.((وين داير))  

 

يك وكيل با كيف دستي اش مي تواند بيشتر از صد مرد مسلح، دزدي كند.((ماريو پوزو))  

 

بين زن كور و شوهر كَر، هميشه آرامش برقرار است.((مثل انگليسي))  

 

گشاينده ي بزرگ آن است كه بدون جنگ پيروز شود.((لائوتسه))  

 

هميشه دم از صلح بزن، ولي آماده جنگ باش.((ناپلئون بناپارت))  

 

ما آرامش خاطر را دوست داريم و هميشه به دنبال آن مي رويم، ولي تا زماني كه از انجام وظيفه فرار مي كنيم، هرگز به آرامش خاطر نخواهيم رسيد.((لرد آويبوري))  

 

انسان آنقدر فرصت ندارد كه نيمي از عمرش را صرف جنگ و ستيزه كند. اگر كسي از حمله و بدگويي نسبت به من دست بكشد، هرگز گذشته را براي تلافي به خاطر نخواهم آورد.((آبراهام لينكلن))  

 

آرامش فكري را بالاترين هدف زندگي خويش قرار دهيد و بر اساس آن براي زندگي خود برنامه ريزي كنيد.((برايان تريسي))  

 

با زيردستان جدال مكن و آنان را حقير نشمار.((لقمان))  

 

فرق نقاشي با عكس در احساس آرامشي است كه نقاشي به انسان مي دهد.((پابلو پيكاسو))  

 

از وقتي كه انيشتين در سال 1905 خبر داد كه سكون و آرامش مطلق وجود ندارد، از آن به بعد اين گونه شد. تا پيش از آن، سكون و آرامش خوبي وجود داشت.((استيون ليكاك))  

 

كارهاي [ نيك ] كوچك كه به ظاهر چيزي نيستند، اما آرامش ايجاد مي‏كنند، حكم گلهاي صحرايي را دارند؛ انسان فكر مي‏كند كه اين گلها عطري ندارند، اما همه آنها با هم فضا را معطّر مي‏كنند.((ژرژ برنانوس))  

 

حقيقت، ابتدا انسان را نجات مي‏دهد، آنگاه آرامش مي‏بخشد.((ژرژ برنانوس))  

 

جنگ تهاجمي، جنگ وحشي ها است؛ آن كه از خود دفاع مي كند، سزاوار آن است.((فرانسوا ولتر))  

 

هر اندازه فداكاري ما در جنگ زيادتر و دشوارتر باشد، تاج افتخاري كه از آن به دست مي آيد، باشكوه تر خواهد بود.((روزولت))  

 

اگر به جاي اسلحه با آموزگار به جنگ دنيا مي رفتيم، همه دشمنان نابود مي شدند.((بيسمارك))  

 

كسي كه سلاحهاي خود را رها كرده و ناله كنان مي گويد نمي توانم، از من ساخته نيست و بدشانسم، ترحم انگيزترين مخلوق دنياست.((لاواتر))  

 

براي ازدواج كردن بيش از جنگ رفتن شجاعت لازم است.((كريستين))  

 

مرد جنگي بهترين و مناسب ترين سفير و سياستمدار براي دولت به شمار مي رود.((كرامول))  

 

ميدان جنگ به كسي فرصت مطالعه نمي دهد؛ هركس هر چه مي داند بايد به كار ببرد.((جواهر لعل نهرو))  

 

انديشه ها بزرگترين جنگنده هاي جهانند و جنگي كه انديشه اي در پي دارد، چيزي جز وحشي گري نيست.((گارفيلد))  

 

ازدواج مثل اجراي نقشه جنگي است كه اگر انسان يك مرتبه اشتباه كند، كارش تمام شده و ديگر به هيچ وجه جبران نمي شود.((بورنز))  

 

كسي كه در برابر مورچه ناتوان است، بيهوده به جنگ فيل مي رود.((مثل آفريقائي))  

 

فرمانده خوب كسي است كه بدون تلفات [ در ارتش خود ] و حتي بدون گرفتن تلفات از دشمن، در جنگ پيروز شود.((يك نويسنده چيني))  

 

جنگ دوم جهاني نشان داد كه وجود سد و مانع و مرز در بين كشورها بي معنا بوده و سرنوشت ملل جهان به يكديگر گره خورده است.((؟))  

 

با به زبان آوردن صلح، دنيا آرام نمي شود.((ناپلئون بناپارت))  

 

آماده شدن براي جنگ يعني نگهداري صلح.((جورج واشنگتن))  

 

پول، مادر صلح و پدر جنگ است.((؟))  

 

من نمي دانم كه در جنگ جهاني سوم، چه سلاحهايي به كار گرفته خواهد شد، اما اين را مي دانم كه در جنگ جهاني چهارم از چوب و چماق استفاده خواهد شد.((آيزنشتاين))  

 

جنگ چنان بي عدالتي اي است كه همه ي آنهايي كه آن را به راه مي اندازند، مي بايست صداي وجدان را در درون خود خفه كرده باشند.((لئو نيكولايويچ تولستوي))  

 

براي رسيدن به آرامش بايد دري آهنين بر روي گذشته و آينده كشيد و تنها به زمان حال انديشيد.((ديل كارنگي))  

 

خرد در پيكار با ديوان، برنده ترين سلاح به شمار مي رود. در برابر شمشير تيز ديو، خرد جوش است و جان بدان روشن.((بزرگمهر))  

 

در ميان دو كس دشمني ميفكن؛ كه ايشان چون صلح كنند تو در ميانه شرمسار باشي.((سعدي))  

 

ما بايد طبيعت را به چشم مادرمان بنگريم و با آرامش، خودمان را به او تسليم كنيم تا بتوانيم بسيار آسوده احساس كنيم كه به جهان باز مي گرديم؛ همان گونه كه همه ي موجودات ديگر باز مي گردند. همه ي ما در حقيقت جزء جدايي ناپذير اين كل هستيم. نافرماني و سركشي، بيهوده است؛ بايد خودمان را به اين جريان بزرگ واگذار كنيم.((هرمان هسه))  

 

مردي با سپري بزرگ به جنگ با دشمنان رفت. از بالاي قلعه، سنگي بر سرش زدند و سرش را شكستند. برنجيد و گفت: مردك، كوري! سپري بدين بزرگي نمي بيني و سنگ بر سر من مي زني؟((عبيد زاكاني))  

 

انديشه ام در من، عشق به آرامش و خواهش وابسته نبودن را جاي مي دهد.((جبران خليل جبران))  

 

آرامش و اطمينان، بهترين موفقيت است.((اوستن))  

 

آرامش در چهار ديواريت باشد و توانگري در قصرهايت.((؟))  

 

هيچ چيز جز خودت نمي تواند برايت آرامش بياورد.((ديل كارنگي))  

 

بدترين چيز در زندگي، هراس در ميدان جنگ و خيانت به دوست است.((اسكار وايلد))  

 

صبر عبارت است از حفظ آرامش براي رسيدن به نتيجه.((ويليام شكسپير))  

 

يك دقيقه خنديدن مي تواند به بدن همان اندازه آرامش بدهد كه چهل و پنج دقيقه درمانهاي خاص آرامبخش.((هنري رابين اشتاين))  

 

تك تك سربازان پيش از ورود به جنگ بايد بدانند كه مبارزه ي كوچك آنها چقدر در پيروزي نهايي موثر است و چگونه موفقيت مبارزه ي هر سرباز در كل جنگ تاثير مي گذارد.((فيلد مارشال برنارد مونتگمري))  

 

ديگران را ببخش، نه به اين دليل كه آنها لياقت بخشش تو را دارند، بلكه به اين دليل كه تو سزاوار آرامش هستي.((؟))  

 

جنگيدن با خواسته ي دل دشوار است. هر چه دل بخواهد به بهاي روح به دست مي آورد.((هراكليت))  

 

سرمايه داري در يك جامعه دموكرات از اين امتياز برخوردار است كه اگر مورد تهاجم قرار گيرد، دشمنانش ضعيف و پراكنده هستند و به سادگي مي تواند نيمي از آنها را بر ضد نيمي ديگر مسلح سازد و از شر هر دو رهايي يابد.((هنري لوئيز منكن))  

 

دانش بيمناك ترين بلاي جان آدمي است... رنج و بدبختي آن از طاعون و قحطي و جنگ بيشتر است.((داستايوسكي))  

 

آنچه به روح آرامش مي بخشد همانا دانش است و بس.((گوتاما بودا))  

 

هيچ جنگي غير انساني تر و ننگ آورتر از جنگ هاي متعصبانه ي مذهبي و تنفرآور حزبي كه در داخل يك كشور برافروخته مي شود، نيست.((فريدريش شيلر))  

 

نابود شدن نفوس بشري هنگام جنگ باعث مي شود كه يكي از طرفين جشن هايي برپا كند.((بايرون))  

 

من نمي دانم انسانها با چه سلاحي در جنگ جهاني سوم با يكديگر مي جنگند، اما در جنگ جهاني چهارم، سلاح آنها سنگ و چوب و چماق خواهد بود.((آلبرت انيشتين))  

 

من در جنگ شركت كردم، تنها به اين دليل كه پيوند عشق خود را به زندگي مستحكم تر نمايم.((گئورگ بوشنر))  

 

جنگِ بر حق؛ موافق نيستم. به باور من، جنگ يا ضروري است يا غير ضروري؛ جنگ بر ضد هيتلر ضروري بود، اما بر ضد ويتنام لزومي نداشت.((ريچارد رورتي))  

 

مرگ را فراخوان و فتنه ي خفته جنگ را بيدار كن.((ويليام شكسپير))  

 

تنها در زمان صلح است كه اهالي يك كشور مي توانند بار سنگين جنگ را احساس كنند.((بايرون))  

 

صلح ناحق بهتر از جنگ بر حق است.((ميكل آنژ))  

 

صلح در كلبه ها، جنگ در كاخ ها.((گئورگ بوشنر))  

 

رعيت را با جنگ چه كار باشد.((ابوالفضل بيهقي))  

 

در جنگ بعدي كساني كه زنده مانده اند به حال رفتگان رشك [ =حسادت ] خواهند برد.((خروشچف))  

 

ناداني هيچ كس به اندازه اي نيست كه جنگ را به صلح ترجيح دهد.((هرودوت))  

 

چون دشمن از خانه خيزد جنگ با بيگانه بالا گيرد.((ابوالفضل بيهقي))  

 

جنگي هر چند كه زورمند بُوَد از حيلت بي نياز نگردد.((بزرگمهر))  

 

جنگ، قوانين را خاموش مي كند.((سيسرو))  

 

جنگ روي جنگ تغذيه مي كند.((ناپلئون بناپارت))  

 

جنگ خونين دربرگيرنده ي هيچ گونه سودي نيست جز اين كه به تعداد گورهاي سياه رنگ مي افزايد.((لامارتين))  

 

تنها در فرداي روز صلح است كه جنگ حقيقي ملتها آغاز مي گردد. اين جنگها كه به صورت جنگ هاي اقتصادي، صنعتي و اجتماعي خودنمايي مي كند، در تعيين سرنوشت ملل بسيار مؤثرتر از جنگهاي نظامي است.((گوستاو لوبن))  

 

اگر مي توانستيم جزئيات حوادث را بشناسيم شايد در هنگام موازنه ي سود و زيان، جنگ را عملي سودمند نمي يافتيم زيرا فتوحات در قبال خساراتش ارزش ندارد.((بايرون))  

 

حسب و نسب زن و شوهر از رفتاري كه هنگام پرخاش و جدال با هم دارند، نمايان مي شود.((جرج برنارد شاو))  

 

در جدال و ستيزه، اولين مشت را بزن و محكم هم بزن.((جكسون براون))  

 

خشك سالي و بيماري در مقام مقايسه با جنگ، چيزي نيست زيرا خود اين دو نيز ناشي از پيامدهاي دشوار و ناهنجار جنگ هستند.((ويكتور هوگو))  

 

بانكها از ارتش آماده به جنگ، خطرناك ترند.((توماس جفرسون))  

 

انسان با جنگ از دنيا چشم مي پوشد.((اسميت))  

 

اگر مردم با اين همه پول كه در راه جنگ خرج مي كنند زمين بخرند، ارزانتر از زمين هايي مي شود كه به وسيله ي جنگ و خونريزي به دست مي آورند.((بنجامين فرانكلين))  

 

اگر ما از زياده خواهي چشم پوشي كنيم جنگ هم تكرار نخواهد شد.((كورت توخلسكي))  

 

به كارگيري دخانيات، بيشتر از تمام جنگها انسان را به خاك سپرده است.((گوته))  

 

آغاز و پايان جنگ از راه خون صورت مي گيرد.((همر))  

 

زندگي در زمان اكنون، فراهم آورنده ي چيزي است كه بيشتر مردم براي رسيدن به آن تلاش مي كنند و چيزي جز آرامش نيست.((شري كارتر اسكات))  

 

همرزمان هوشيار برگزين و اگر خصم بر تو تيز گرديد از او برمتاب. اما چون يقين كردي كه در برابر او تاب پايداري نداري به جنگ مكوش و با خصم پر توان مياشوب.((بزرگمهر))  

 

ما در بين كساني كه با ما هم عقيده اند، احساس آرامش داريم، اما زماني بزرگ مي شويم كه در بين كساني باشيم كه با ما هم عقيده نباشند.((فرانك))  

 

وقتي ثروتمندان جنگ به پا مي كنند، اين فقرا هستند كه مي ميرند.((ژان پل سارتر))  

 

در زندگي هيج چيز مهمتر از اين نيست كه با قلب خود در آرامش باشي.((نينا كارين مونسن)) 

 

در ميان همه رنجها و مصيبت ها تنها ياد خداوند انسان را آرامش مي بخشد.((جرجي زيدان)) 

 

به زيبايي بينديش، نه براي انگيزش، كه در جهت تعالي. زيبايي به هر جا آرامش مي آورد، چه دست ساز انسان و چه طبيعي.((پاول ويلسون))  

 

از پيشداوري كردن دست بكش تا آرامش را تجربه كني.((ديپاك چوپرا))  

 

يك جنگجوي راستين، پيش از جنگ پيروز است.((مارك فيشر))  

 

پذيرفتن نيك سرشتي خود هميشه آسانتر از رويارويي با ديگران و جنگيدن براي حقوق خويش است.((پائولو كوئيلو))  

 

آرامش، زن دل انگيزي است كه در نزديكي دانايي خانه دارد.((اپيكارموس))  

 

پيش از رفتن به جنگ، يكي يا دو بار و پيش از رفتن به خواستگاري، سه بار براي خودت دعا كن.((يكي از دانشمندان لهستاني))  

 

ازدواج مثل اجراي يك نقشه جنگي است كه اگر در آن تنها يك اشتباه صورت بگيرد، جبرانش غير ممكن خواهد بود.((بورنز))  

 

زندگي را همان گونه كه هست بپذيريد؛ در اين زمان است كه آرزو محو مي شود. سعي كنيد هميشه شاد باشيد، بدون اينكه براي اين شادي دليل خاصي وجود داشته باشد و اينگونه است كه به آرامش مي رسيد.((آنتوني رابينز))  

 

بهترين راه دستيابي به آرامش در زندگي، يافتن دوستي است كه به ندرت از ما چيزي خارج از حد توان مي خواهد.((باربارا راسكين))  

 

در ارتباطات ما شادي و آرامش يكسان هستند؛ ما سبب شادي يكديگر مي شويم. او پيش تر به داستان هايم مي خنديد، اما يك روز گريه كرد؛ و من با استفاده از صدايش، قلبش را آگاه نمودم.((جين هميلتون))  

 

تنها آرامش و سكوت، سرچشمه ي نيروي ابدي و جاويد است.((داستايوسكي))  

 

در قانون هستي، شادي، آرامش و آزادي زماني تحقق مي يابند كه آنها را ببخشيم.((رالف والدو امرسون))  

 

هيچ كس را وادار به دو كار نكن: جنگيدن و زن گرفتن.((مثل عربي))  

 

كريسمس، زمان يا فصل خاصي نيست، بلكه شرايطي ذهني است؛ شرايطي كه در آن صلح و آرامش را گرامي مي داريم، خواهان نيكويي هستيم و گشاده دستي و بخشش، جزئي از وجودمان مي گردد. اين، روح حقيقي كريسمس است.((كالوين كوليج))  

 

دشمن، دوستي است كه منتظر دوست شدن است. اين تنها اميد براي اين دنياي پُر از جنگ و ناسازگاري است.((اسقف دِسموند توتو))  

 

و اين كريسمس براي سياه است و براي سفيد، براي زرد و براي سرخ؛ بگذار به هر گونه جنگي پايان دهيم.((جان لنون))  

 

زندگي لذتبخش است و مرگ آرامش بخش؛ در اين ميان، از جايي به جايي شدن رنج آور است.((آيزاك آسيموف))  

 

زنها جنگ را شروع مي كنند و مردها آن را ادامه مي دهند.((ارنست همينگوي))  

 

انسان زماني تمام عيار، وحدت يافته، آرام، بارور و شادمان مي شود كه فرآيند فرديت كامل گردد؛ زماني كه خودآگاه و ناخودآگاه او بياموزند كه در آرامش و يكرنگي با هم زندگي كنند و مكمل يكديگر باشند.((ك.گ.يونگ))  

 

ما همگي رزم آوران پيكار زندگي هستيم، اما برخي پيشرويم و برخي دنباله رو.((جبران خليل جبران))  

 

مهارت دريانورد در طوفان و شجاعت سرباز در ميدان جنگ آشكار مي گردد؛ باطن و سيرت مردم را در حين بدبختي و مصيبت آنها مي توان شناخت.((دانيال حكيم))  

 

اگرچه جنگ براي اصلاح حال ملت و افزايش آباداني آغاز مي گردد، اما حقيقت اين است كه در طي جنگ، بحران عظيمي در حيات اجتماعي و سياسي پديدار مي شود.((رالف والدو امرسون))  

 

وقتي انسان آرامش را در خود نيابد، جستجوي آن در جاي ديگر كار بيهوده اي است.((لاروشفوكو))  

 

اگر آموزش چيزي را پيش از پنج سالگي آغاز كنيد و با وقار و آرامش فراوان آن را به گونه اي مداوم تكرار كنيد براي ابد در ذهنتان باقي خواهد ماند. زيرا در مورد انسانها هم بسان حيوانات، آموزش تنها آنگاه با موفقيت همراه است كه از دوران كودكي آغاز شود.((آرتور شوپنهاور))  

 

ما بنا به عادت فقط چيزهايي را "تاريخ" مي خوانيم كه به جنگ و صلح و سركوب سياسي يا سياست حزبي مربوط شود.((گونتر گراس))  

 

ميدان جنگ مي تواند ميدان دوستي نيز باشد؛ اگر نيروهاي دو طرف ميدان به حقوق خويش بسنده كنند.((نادر شاه افشار))  



 ... ادامه مطلب
خوش آمدگويي

..................سلام .......ورود شمارا به وبلاگ خودم خوش آمد مي گويم ......................

حسين مولوي : سازنده وبلاگ



 ... ادامه مطلب
جايگاه صلح در اسلام

به نام خدا

 

 

  

جايگاه صلح در اسلام

 ايجاد صلح و دوستي در جامعه ابتدا از فرد و خانواده آغاز مي شود و  سپس در جامعه و بعد از آن درسطح بين المللي مطرح مي شود كه اسلام خواستار  اين است، و مي خواهد كه صلح و دوستي گستره ي جهاني پيدا كند.       اهميت تحقيق در اين زمينه بسيار زياد بوده و اين امر باعث افزايش  آگاهي افراد جامعه نسبت به ارزش صلح و دوستي از نظر اسلام مي شود و همچنين  باعث شناساندن اثرات مؤثر صلح و دوستي در خانه، جامعه و جهان مي باشد، كه  با آشنا شدن با اين اثرات در صدد افزايش صلح در ميان يكديگر خواهند شد و  اين امر به افزايش اتحاد و يكپارچگي و كاهش درگيري و نزاع افراد جامعه و  جهان كمك شاياني مي كند.       هدف از انتخاب اين موضوع كمك به افزايش صلح و دوستي ، و همچنين تقويت فرهنگ زندگي عادلانه همراه با صلح و مسالمت و نشاط و شادي افراد جامعه  است.       متأسفانه نبود منابع كافي از جمله مهمترين مرارت هايي بود كه با آن  روبرو شدم و اين امر به نوبه ي خود مشكلات فراواني را پيش روي آورد. اميد  وارم كه هرچه زودتر كتابخانه ي شهر تجهيز شده و اين مشكلات براي محققان  بعدي از سر راه برداشته شود. چكيده       صلح يعني همزيستي  مسالمت آميز، سازش عادلانه و از بين بردن نفرت و  دشمني است و دوستي به معناي همنشيني و مهر و محبت ميان دوست است و دوست كسي است كه بتوان حاجت خود را به او گفت؛ صلح و دوستي و همدلي بين افراد جامعه و پرهيز از تفرقه و دشمني، خواسته ي اسلام بوده و مايه ي وحدت جامعه است،  اسلام مسلمانان را موظف كرده كه درگيريهاي كوچك و بزرگ موجود در جامعه و  خانواده را برطرف كرده و به ايجاد صلح و دوستي بپردازند؛ صلح و دوستي با  ديگران يكي از راههاي اصلي انس و صميميت است و باعث مأنوس شدن انسان با  ديگران و بيرون آمدن از تنهايي شده و همچنين به زندگي انسان نشاط و  شادي       مي بخشد؛ صلح و دوستي در اسلام يك مسئله ي ريشه داري است كه  ارتباط ناگسستني با طبيعت اسلام دارد و به طور كلي روح و محتواي فرهنگ ديني ما بر پايه ي «ارتباط» ، «صميميّت» ، «تعاون» ، «همدردي» و «عاطفه» استوار است و    جلوه هاي اين فرهنگ بالنده نيز در دستورالعمل هاي اخلاقي اسلام  ديده ميشود؛ اسلام به طور آشكار و صريح مسلمانان را به پذيرش صلح و دوستي  دعوت كرده و به آنان افزايش ارتباط و صميميّت را توصيه مي كند؛ خداوند صلح  را بر جنگ ارج نهاده و قبل از آنكه مسلمانان را به جنگ با دشمنان فرا  بخواند آنها را به صلح و دوستي فراخوانده است؛ اسلام مسلمانان را برادران  ديني هم مي داند و افراد غير مسلمان را به عنوان همنوع مسلمين دانسته و صلح را تنها مخصوص مسلمانان نمي داند بلكه در مورد غير مسلماناني كه هيچ ظلمي  به مؤمنين نكرده و در عهد خود پاي بند هستند نيز جايز مي داند؛ ايجاد صلح و دوستي ميان مردم از ارزش والايي برخوردار است، تا جايي كه در روايتي از  پيامبر اين عمل بالاتر از نماز و روزه است و علت اين امر اين است كه تيره  شدن رابطه ي مردم و از بين رفتن صلح و دوستي دين برنداز است. مقدمه :   وَالصُّلحُ خَيرٌ و اُحضِرَتِ الاَ نُفسُ الشُّحَّ (نساء 128) ... و صلح ( و سازش ) بهتر است ؛ و ( لي ) بخل ( و گذشت نداشتن ) در نفوس ، حضور ( و غلبه ) دارد ...       در فرهنگ قرآن كريم، انسانها همه اعضاي يك خانواده با يك پدر و  مادرند:   « اي مردم بترسيد ازپروردگار خود آن خدائيكه همه ي شما را از يك  تن آفريد و هم از آن جفت او را خلق كرد و از آن دو تن خلقي بسيار از مردو  زن در اطراف عالم برانگيخت و بترسيد از آن خدائيكه به نام او از يكديگر  مسئلت و درخواست مي كنيد و در باره ارحام كوتاهي نكنيد كه همانا خدا مراقب  اعمال شماست»[1].       در حديثي از رسول خدا (ص) است كه فرمودند :« مردم همه عيال و روزي  خوار خدايند . از اين روست كه هر كس به عيال و خانواده خدا نفعش بيشتر باشد و دل آنها را بيشتر شاد كند نزد خدا محبوب تر است» .       از اين رو ايجاد و حفظ وحدت و يكدلي و هماهنگي بين افراد اين خانواده بزرگ و پرهيز از تفرقه و گروه گرايي و دشمني و كينه در بين آمار اين  خانواده مطلوب و محبوب و مأمور حضرت حق است . و اساساً يكي از مأموريت هاي  انبياي الهي ايجاد صلح و دوستي در بين افراد اين خانواده بوده است : « و  همگي به رشته ي دين خدا چنگ زده و به راههاي متفرق (مدعيان دين ساز) نرويد و به ياد آريد اين نعمت بزرگ خدا را كه شما با هم دشمن بوديد خدا در دلهاي  شما الفت و مهرباني انداخت و به لطف خدا همه برادر ديني يكديگر شديد»[2].       و خداوند به ايجاد وحدت و الفت و دوستي بين قلبها امر كرده و نيز  اصلاح بين مردم و بر قراري صلح و آتشي خواسته خداوند متعال و مسئوليت  فرستادگان او و همه ي مؤمنان به اوست . همه مأمورند كه زمينه اختلافات و  ديگري را ازميان بردارند و سوءظن و حرص و طمع و دنيا خواهي را كنار بگذارند و به برقراري صلح و آشتي و آرامش در جامعه كمك كنند . اگر صلح و صفا عالم بهشت است                    و گـر جنــگ وجــدال دنــيا جهنــم در اين صورت چه نا بخردك نيم                    كـه غمـگين مي كنيم اين عيش خرّم بيـايـيـد ازمحبـّـت ايـن جــهـان را                    به خود جنـت كنـيـم و آن جهان هـم [3]       لذا در نزاعها و درگيريهاي كوچك و بزرگ خانوادگي و اجتماعي ، هم  طرفين وظيفه دارند كه به اختلاف پايان داده و با گذشت و اغماض زمينه ي صلح و سازش را فراهم كنند و هم وظيفه سايرين است كه به ايجاد صلح و دوستي  بپردازند و به تعاون و همكاري در اين عمل – كه مصداق برّ و تقوا است –  بپردازند و به شعله ور شدن آتش كينه و خصومت و نزاع دامن نزنند زيرا مصداق  عدوال است .       امام علي (ع) مي فرمايند : اگر در كاري عامل نزاع و خرابي تو بودي ،  خودت را اصلاح و عملت را جبران كن ؛ و اگر احسان و نيكي كردي ، خودت آن را  به پايان برو تمام كن .[4]        نيز فرمودند : «در مشورت ها و رايزنيها در باره ي اختلافات ، بهترين راهنمايي و خير خواهي اشاره به صلح و دوستي است ». [5]       قرآن نيزفرموده:« در بسياري از مواقع شما به خير خويش آگاه نيستند و بعضاً از سر جهل به حقايق در پي شرّ خود مي گرديد ». [6]    همين فرمان آسماني ، در مواقع اختلاف و مواضع نزاع ، صلح و دوستي را بهترين راه پيش روي انسان معرفي كرده است.      صلح       واژه «صلح» در لغت به معني مسالمت، سازش و از بين بردن نفرت و دشمني ميان مردم بوده و با جنگ و جدال در تضاد است و كلمات صلاح و صالح از همين  واژه ريشه گرفته اند كه به ترتيب به معني مطابق با عدل و انصاف ، شايسته و  به دور از هرگونه فساد مي باشند.       صلح از قديمي‌ترين آرمان و نماد‌هاي بشري است و به دليل اينكه از  بيشتر از هر ارزش ديگري در معرض تهديد و خطر بوده است، همواره انسان‌ها چه  از نظر تئوريكي و چه به لحاظ راه‌حل‌هاي عملي مقطعي در تلاش چاره‌جويي براي رسيدن به آن بوده‌اند. دكتر بيگدلي در كتاب حقوق جنگ خود به نقل از يكي از حقوقدانان نوشته است ؛ از 3400 سال تاريخ شناخته شده براي بشر ، تنها 250  سال بشريت در صلح عمومي به سر برده است . تاريخ سياسي جهان كه شامل  عهدنامه‌ها و قراردادهاي دو يا چندجانبه بين دولت‌هاست حاكي از فعاليت‌هاي  بشري در راه برقراري صلح و همزيستي است. در حقيقت تلاش براي صلح همواره  براي از بين بردن تجاوز و  جنگ افروزي در روابط بين ملت‌ها ادامه داشته  است.       همه آنهايي كه دم از صلح مي‌زنند و در عمل هيچ صلحي در كار نيست از  اين شعار ايده‌آل مفهوم واحدي ندارند. در حقيقت صلح مورد نظر سرمايه‌داري  غرب با صلح مورد نظر كشورهاي مسلمان ، از زمين تا آسمان تفاوت دارد، صلح  مورد علاقه يك قدرت بزرگ با صلحي كه يك كشور ضعيف براي حفظ موجوديت و  استقلال خودخواهان آن است فرق مي‌كند.        صلح براي يك كشور قدرتمند به معني آن است كه منافع ملي آن در تمام  نقاط عالم مورد تهديد قرار نگيرد، به آن كشور امكان استفاده از تمام منابع  بالفعل و بالقوه را بدهد و در مجموع مفهومي وسيع و جهاني از صلح را مد نظر  دارد. اما براي يك كشور ضعيف مانند منظور از صلح چيزي جز حفظ موجوديت و به  مخاطره نيافتادن استقلال و حكومتش نمي‌باشد.       در فرهنگ‌هاي سياسي هم صلح به معناي حالت آرامش در روابط عادي با  كشورهاي ديگر و فقدان جنگ و نيز فقدان نظام تهديد مي‌باشد. همزيستي مسالمت  آميز در روابط ميان كشورها با نظام‌هاي مختلف به معناي رعايت اصول حق  حاكميت، برابري حقوق، مصونيت، تماميت ارضي هر كشور كوچك يا بزرگ، عدم  مداخله در امور داخلي ساير كشورها و فيصله دادن به مسائل بين‌المللي است. اسلام دين صلح و سلم و صفاست و خود نام اسلام از ريشه «سلم» مشتق است و  بدين جهت متضمن معناى «سلامتى و آرامش» است. همچنين اسلام به معني «تسليم  شدن به امر خدا» نيز ترجمه شده است.   دوستي       درتفسيرالميزان درتوضيح كلمه " أَخِلاّء" دوستي چنين تعريف شده است: "  كلمه أخلاّء جمع خليل به معناي دوست است. و اگر دوست را خليل گفته اند  بدان جهت است كه آدمي، خُلّت يعني حاجت خود را به او مي گويد. و ظاهراً  مراد از اخلاّء، مطلق كساني است كه به يكديگر محبت مي كنند. چه متقين و اهل آخرت كه دوستي شان با يكديگر به خاطر خداست( نه به خاطر منافع مادي) و چه  اهل دنيا كه دوستي هايشان به منظور منافع مادي است . "       در كتاب " المحجّة البيضاء " ، دوستي چنين تعريف شده است: " دوستي  يعني همنشيني، معاشرت و گفتگوي انسان با افرادي كه به آنها علاقه و محبت  دارد، زيرا با غير دوست معمولاً كسي قصد معاشرت ندارد. اين دوستي و ارادت و محبت ، يا لِذاته است (يعني به خودي خود مطلوب است )  و يا مجازي و واسطه  اي است كه انسان به وسيله آن به دوست حقيقي برسد."      بنابراين دوستي ها ممكن است براساس منافع مادي وخواهش هاي نفساني و  اغراض و احساسات باشد و يا بر اساس يك انگيزه صحيح . با استفاده از آنچه  گذشت، دوستي صحيح بر اساس معيارهاي ديني را اين چنين تعريف مي شود :       محبت، علاقه، ارتباط روحي، حسن معاشرت و گفتگو ميان دو فرد و يا بين  افراد جامعه با ملاك صحيح و انگيزه هاي الهي ، به طوري كه دوستان بر اساس  آن بتوانند نيازهاي فردي و اجتماعي و احتياجات دنيوي و اخروي خود را تأمين  كنند.   دوستي حقيقي       اين نوع از دوستي مخصوص اولياء و مؤمنان واقعي است كه تمام ارادت و  انس و محبت خود را نسبت به خداوند تبارك و تعالي و اهل بيت عصمت و طهارت  عليهم السلام صرف نموده اند. آري اينان نخبگان عالم و كساني هستند كه از  غير دوست رسته ، و به دوست پيوسته اند و آنچنان لذت اين دوستي را چشيده اند كه حاضر نيستند دنيا و آنچه در آن است را با لحظه اي انس و محبت و مناجات  با خداي تعالي و ارادت به ساحت معصومين عليهم السلام عوض كنند. زيرا آنها  خود مصداق واقعي اين آيه هستند : " والّذينَ آمَنوُا أَشَدُّ حُبًّا لِلّه"[7] «آنان كه ايمان دارند بيشترين محبت و عشقشان به خداست» .   لذت دوستي       از قلمروهاي انس و صميميت ، دوستي باديگران و داشتن دوست است كه باعث بيرون آمدن انسان از تنهايي و شاد و با نشاط بودن زندگي او مي شود . و  همچنين علت بسياري از نارضايتي هاي انسان را بايد در فقدان روابط دوستي او  بررسي كرد.       امام صادق (ع) مي فرمايند :براي هر چيزي ، چيز ديگري است كه آسايش  خود را در آن مي جويد و همانا مؤمن ، آسودگي خود را در برادر مؤمن خود مي  يابد ؛ همانگونه كه پرنده آسودگي خود را در نوع خود مي يابد . [8] ارتباط و دوستي با هم نوع خود ، بار غم و اندوه از انسان كنار مي رود و اين ارتباط بايد ارتباط بين روحها و جانها باشد .       از امام كاظم (ع) در باره ي آن چه مايه ي برتري زندگي دنيا است  پرسيدند ، امام پاسخ دادند : « وسيع تر بودن خانه و فراوان بودن دوستان » [9]       همچنين امام صادق (ع) از پنچ چيز به عنوان عوامل آسايش وصلح در زندگي ياد مي كند كه چهارمين آن « مونس موافق » است . از ايشان پرسيدند مونس  موافق چيست ؟ پاسخ دادند : « همسر صالح ، فرزند صالح و دوست صالح » انسان  بايد قدر دوست هاي خوب را بداند و رابطه ي خود را با آنان محكم تر كند و از آرامش و شادي كه از بودن با آنها را به دست مي آورد بايد غنيمت شمارد دوست و دوست بودن ثروتي هستند كه مي توانند احساس خوشبختي را به انسان بر  گردانند .   ماهيت صلح در اسلام       مسئله ي صلح در اسلام ، مسئله ي اصيل و ريشه داري است كه ارتباط و  پيوند ناگسستني و محكمي با طبيعت اسلام و نظريه عمومي و كلي آن در باره ي  جهان و زندگي و انسان دارد .       اسلام عبارت است از دين همبستگي و وحدت و يگانگي و صلح  و دوستي ؛  وحدت بين تمام جزئيات عالم از اتم گرفته تا بالاترين مراحل زندگي ، مركب و  به هم آميخته است اسلام با نظر وسيع و جامع الاطرافي كه نسبت به حيات و  زندگي دارد ، صلح و سازش را در دايره ي محدودي از شئون زندگي محدود نمي  سازد ، بلكه صلح بتمام معني و همه جانبه اي را در جميع شئون زندگي تحقق مي  بخشد ، و يك پيوند ناگسستني بين آن و ايدئولوژي كلي و مخصوص كه نسبت به  جهان و زندگي انسان دارد برقرار مي سازد .       بنابراين صلحي كه اسلام مي خواهد ، نسبت به آن معنائيكه اكنون در  ميان دولت ها متعارف است ، فرق داشته و صلح اسلام داراي معني عميق تر و  وسيع تري دارد و آن معني عبارت است از : همزيستي و صلح و سازشي كه « نام  خدا » را كه عبارت از عدالت اجتماعي و امنيت عمومي براي مردم است روي كره  زمين بر قرار سازد ، نه صرف خود داري از جنگ ، به هر قيمتي كه تمام شود ...  حتي ، در حاليكه اهريمن ظلم و فساد ، بال و پرش را روي مردم گسترده باشد .       البته هنگامي كه اسلام مي خواهد صلح عمومي و همه جانبه اي را طبق  مبادي عاليه خود از راه برقرار ساختن نام خدا در جهان ، تحقق بخشد ، هيچگاه آن را در دائره صلح بين المللي محدود نكرده و از آنجا آغاز نمي نمايد ،  بلكه مي توان گفت كه اين مرحله ، آخرين مراحل صلح اسلامي است ، نه مرحله  ابتدائي آن ، و صلح بين المللي آخرين حلقه اي است كه حلقه هاي زيادي به آن  سبقت دارند .       اسلام پيش از همه چيز ، صلح و دوستي را از خير و باطن انسان شروع مي  كند سپس در محيط خانواده و بعد در محيط اجتماع و بعد از همه اينها در ميدان بين المللي و ميان ملتها ...       اسلام صلح و آرامش را در ارتباط شخص به پروردگارش ، شخص نسبت به خودش ، فرد نسبت به اجتماع ، طائفه اي نسبت به طوائف ديگر و مردم نسبت به حكومت بر قرار مي سازد . و بعد از اين همه گامها كه در راه صلح و دوستي برداشته ، آن وقت بعنوان برقراري آخرين مرحله صلح ، قواعد و اصول بين المللي و جهاني را دفع مي نمايد .       اسلام براي تحقق بخشيدن به اين هدف نهايي ، راه طولاني و دور و درازي شروع مي كند ؛ از آرامش درون و صلح باطن عبور كرده بوي سازش و آرامش خانه ، صلح اجتماع و صلح جهاني ، پيش مي رود .   صلح و دوستي از ديدگاه قرآن      واژه هاي «سلم» و «صلح ودوستي» به كرات در قرآن كريم مورد استفاده  قرار گرفته؛ معاني عميق داشته و از اهميت ويژه‌اي برخوردارند. «سلم» در لغت به معني بركنار بودن از آفات و بيماري‌هاي ظاهري و باطني و «صلح ودوستي»  به معني زندگي همراه با مسالمت و آرامش وهمچنين سازش عادلانه است.        از نظر قرآن «صلح و دوستي» خيلى عالي و بهتر است و دوستي، سلامتى و  آرامش و امنيت را به ارمغان مي آورد؛ تا آنجا كه طى يك جمله كوتاه و  رسا         مي فرمايد: « وَالصُّلْحُ خَيْرٌ[10] » و صلح و آشتي بهتر است ».       خداوند صلح را بر جنگ ارج نهاده است و پيش از آنكه مسلمانان را به  جنگ فراخواند، آنان را به پذيرش صلح و دوستي با دشمنان فراخوانده است:«  وَإِن جَنَحُواْ لِلسَّلْمِ فَاجْنَحْ لَهَا وَتَوَكَّلْ عَلَى اللّهِ  إِنَّهُ هُوَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ وَ اِن يُريدوا اِن يخدعوك فان حسبك  الله هُو اَلّذى ايدك بنصره و بِالمؤمنين‏.[11] » « و اگر به صلح گراييدند تو [نيز] بدان گراى و بر خدا توكل نما كه او شنواى داناست و اگر از فريب آنها بيم دارى پس (بدان) خدا تو را كفايت مى‏كند، او همان كسى است كه تو را، با يارى خود و مؤمنان تقويت كرد و ميان دلهاى آنان الفت انداخته است»         قرآن مجيد صلح و سازش را تنها مخصوص مسلمانان نمى‏داند، بلكه در مورد غير مؤمنان كه ظلم و تعدى به مسلمين نكرده و عهد و پيمانها را محترم  شمرده‏اند، جايز مى‏داند كه مسلمانان با آنان دوستى و همزيستى نمايند:«  قُلْ يَا أَهْلَ الْكِتَابِ تَعَالَوْاْ إِلَى كَلَمَةٍ سَوَاء بَيْنَنَا  وَبَيْنَكُمْ أَلاَّ نَعْبُدَ إِلاَّ اللّهَ وَلاَ نُشْرِكَ بِهِ شَيْئًا  وَلاَ يَتَّخِذَ بَعْضُنَا بَعْضاً أَرْبَابًا مِّن دُونِ اللّهِ فَإِن  تَوَلَّوْاْ فَقُولُواْ اشْهَدُواْ بِأَنَّا مُسْلِمُونَ[12]» بگو: «اي اهل كتاب! بياييد به سوي سخني كه ميان ما و شما يكسان است، كه جز  خداوند يگانه را نپرستيم و چيزي را همتاي او قرار ندهيم، و بعضي از ما، بعض ديگر را - غير از خداي يگانه - به خدايي نپذيرد. هر گاه (از اين دعوت،)  سرباز زنند، بگوييد: گواه باشيد كه ما مسلمانيم!»   جلب رحمت الهي از طريق ايجاد صلح و دوستي بين مؤمنان        قران كريم مؤمنان را برادران هم مي داند و از آنان مي خواهد كه با  رعايت تقوا با همديگر در صلح و آرامش باشند :« حقيقـاً مؤمنان باهم  برادرند، پس ميان برادرانتان را صلـح و دوسـتي دهيد و تقواي الـهي پيشه  كنيد، باشد كه مشمول رحـمت او شويـد » . [13]       تنظيم روابط اجتماعي و اصلاح تعاملات افراد جامعه با يكديگر ، كه اين خود متضمّن مسئله ي ديگري نيز هست و آن از بين رفتن دوري و اختلاف افراد  بايكديگر است . پيامبر اكرم (ص) مي فرمايند : «قهر كردن مسلمان با برادرش ، همچون ريختن خون او زشت است». [14]       در روايتي ديگر پيامبر (ص) خطاب به ابوذر مي فرمايند : « اي ابوذر ،  از قهر كردن با برادرت بپرهيز كه اعمالت قبول نخواهد شد . اي ابوذر ، تو را از قهر كردن بر حذر مي دارم و اگر ناچار به اين كار شدي ( بيش از سه روز  طول نكشد ) اگر بيش از سه روز باشد و در آن حال بميرد به آتش سزاوارتر است  ». [15]       در حديثي از امام صادق (ع) است كه هيچ گاه دو شخص به قهر از يكديگر  جدا نشوند ، مگر اينكه يكي از آن دو سزاوار بيزاري خدا و رسول از او و لعنت باشد و چه بسا كه هر دوي آنها سزاوار اين امر باشند . شخصي به نام مُعَتّب مي گويد : عرض كردم : « خدا مرا فدايتان گرداند ، اين حرف براي طرف ظالم  درست است اما مظلوم چرا ؟ حضرت فرمودند : براي آنكه برادرش را به آشتي با  خود دعوت نمي كند و از سخن او چشم نمي پوشد . آن گاه امام (ع) فرمودند :  شنيدم پدرم مي فرمود : هر گاه دو نفر باهم ستيز كردند و يكي از آن دو بر  ديگري چهره آيد ، بايد آن كه در حق او ستم شده نزد آن ديگري برود و به او  بگويد : اي برادر، ستمكار و مقصر منم؛ و با اين كار قهر و جدايي ميان او و  رفيقش بر طرف مي شود ؛ زيرا خداوند تبارك و تعالي را دري عادل است و حق  ستمديده را از ستمگر مي ستايد ». [16]       آيات 85 و 114 سوره ي نساء و 1 سوره ي انفال نيز بيانگر اهميت ايجاد  صلح بين مردم و دستور به انجام دادن اين كار است . در حديثي از رسول اكرم  (ص) است كه فرمودند : « آيا شما را از عملي بالاتر از نماز و روزه و صدقه  خبر دهم ؟ آن چيز ايجاد صلح ميان مردم است . زيرا تيره شدن رابطه مردم  مُهلك و دين برانداز     است »[17].   صلح و دوستي در خانه       خانـه ، مسكن و مأواي انسان اسـت در سايه آن دوران كودكـي و كوچـكي  سر    مي رسد . اسلام ، بموازات توجه به روح و دورن فرد ... و محيط اجتماع  بين المللي ، مي كوشد كه بذر صلح را در خانه بپاشد و ريشه آنرا در آنجا  محكم سازد زيرا همه اينها به مشابه زنجير به هم پيوسته اي هستند كه در بين  آنها اتحاد و پيوند ناگسستني وجود دارد .       اسلام نخست رابطه اي خانوادگي و داخلي را بصورت روشن و درخشاني تصوير مي كند كه از آن اشعه ي ؛ مهرباني ، عاطفه ، محبت و همكاري مي تابد و بوي  عطر مي آيد . از آنجايي كه اسلام خانه را محيطي مناسب و آماده براي تشكيل  خانواده و تربيت كودك مي داند ، پس خانه و خانواده شرايط مناسبي براي تربيت و پرورش صلح و دوستي به حساب مي آيد با افزايش مهر و محبت در خانه و درس  افراد خانواده دوستي ها نيز در بين آنها مستحكتر مي شود اين دوستي موجبات  صلح و آرامش را در جامع پا بر جا مي كند . تا زماني كه صلح  و دوستي در  خانواده ها بوجود نبايد . ايجاد جامعه اي مصلح غير ممكن است .   صلح و دوستي در جامعه       در ميان توده اي ، ماداميكه امنيت عمومي و آرامش همه افراد عملي نزد  صلح بر قرار شود . اسلام عوامل امنيت و آرامش فرد را در زندگي اجتماعي  تأمين مي كند تا بتواند آرامش و صلح در و جدل و فكر خود را گسترش دهد .       صلح و آرامش و دوستي در جامعه خود نگهدارنده ي اجتماع است . فرد و  جامعه از نظر اسلام دشمن و ضد همديگر نيستند ، بلكه آنها جسم و احدي در دو  شكل مختلف هستند ؛ در اسلام فرد براي جماعت و جماعت براي فرد قانون نمي  گذارد . بلكه فرد و جماعت هر دو پاي بند اين قانون الهي هستند كه همه را در نظر دارد .       هنگامي كه اين حقيقت روشن شد ؛ امنيت و صلح هر شخص ، بدول كوچكترين تضاد و تعارضي ، همان امنيت و صلح جامعه است . هر فردي در از ياد امنيت عمومي براي جماعت ، سود مستقيم دارد ، و اين آرامش ، به او فشار نمي آورد و در هدف صحيح و برنامه انساني با او در جنگ ندارد .  و جامعه هم هنگامي مي تواند به صلح و آرامش دست يابد كه نيروي فرد با  افرادي كه همه سالم و درستكارند هماهنگ سازد و دولتي ظالم و ستمگر بر آن  حكومت نداشته باشد . و بايد به پرچم واحد اسلام چنگ زند و وحدت و يكپارچگي  مردم جامعه را بدست آورد و مردم را براي بدست آوردن امنيت و صلح و دوستي  دعوت كند .   صلح و دوستي با ملل ديگر       در گذشته اجتماعات انساني تحت نفوذ تمايلات ملي، زمينه ي نژادي و  عقايد ديني از يكديگر جدا مي زيستند. در موارد گوناگون همين عوامل همراه با منافع اقتصادي، اقوام و ملل را در برابر هم قرار مي دادند و موجب پيدايش  جنگ و ستيز ميان آنها مي شدند.       مدتهاست كه رهبران كشورهاي مختلف از همزيستي مسالمت آميز و ايجاد صلح بين همديگر صحبت مي كنند؛ منشور ملل متحد نيز از اين اصل حمايت مي نمايد.  اسلام نيز نه تنها اصل همزيستي مسالمت آميز، توأم با صلح و دوستي را  توصيه     مي كند بلكه از اين امر پا فراتر نهاده و ايجاد دوستي و محبت با  اقوام و ملل مختلف را تشويق مي كند: «خداوند شما را از دوستي با آنهايي كه  كه در كار دين با شما جنگ نكرده اند و شما را از خانه هايتان بيرون ننموده  اند باز نمي دارد؛ بلكه به شما توصيه مي كند كه با آنها از روي عدالت رفتار كنيد زيرا خداوند عادلان را دوست دارد».[18]       در فرمان مالك اشتر، حضرت علي (ع) وقتي مالك اشتر را به ابراز محبت و مهرباني نسبت به مردم فرمان مي دهد، ميان مسلمانان كه به عنوان برادران  ديني تعبيرشده اند و افراد غير مسلمان كه برادران نوعي يا آنهايي كه در  خلقت با او يكسان هستند تفاوتي نگذارد.       در آيه ي ديگر قران مي فرمايد: «اي مردم ما شما را از يك مرد و زن  آفريديم و شما را به صورت ملتها و قبيله ها درآورديم تا يكديگر را بشناسيد  يا باهم تفاهم داشته باشيد».[19]       از اين آبات وروايات برمي آيد كه اسلام به طور صريح به همزيستي همراه با صلح و دوستي ميان ملل مختلف را توصيه مي كند و حسن ارتباط با ديگران را تشويق مي نمايد و اين امر را مايه ي اتحاد و يكپارچگي بين ملل مختلف مي  داند.                     نتيجه گيري و پيشنهادات:  

  1. اسلام دين صلح و صفاست و خود نام اسلام به معناى «سلامتى و آرامش» است.
  2. در فرهنگ قران كريم انسانها همه از يك خانواده هستند و بايد با همديگر      صلح داشته باشند.
  3. صلح همواره در معرض خطر قرار داشته و به همين دليل انسانها بايد در  حفظ آن كوشا باشند.
  4. انسان با دوستي با ديگران، انس و الفت به دست مي آورد و از تنهيي بيرون آمده و شاد با نشاط مي شود.
  5. صلح در اسلام ريشه دارد و اسلام بدون صلح بي معني است.
  6. منظور از صلح در اسلام، صلح و سازشي كه « نام خدا » را كه عبارت از عدالت و امنيت عمومي براي مردم است روي كره زمين بر قرار سازد.
  7. قران صلح و دوستي را مايه ي آرامش و امنيت مي داند و خواستار برقراري آن توسط انسانها و بخصوص مسلمانان است.
  8. خداوند قبل از جنگ با دشمنان، به صلح با آنان فرامي خواند.
  9. ايجاد صلح و دوستي بين افراد باعث جلب رحمت الهي مي شود.
  10. صلح ابتدا بايد از فرد شروع شده سپس در سطح وسيع گسترده شود.
  11. اسلام به صلح و دوستي با ساير مللها تأكيد داشته و خواستار افزايش ارتباط و دوستي با آنها است.

 



 ... ادامه مطلب

۱

آرشيو موضوعي

    موضوعي ثبت نشده است

درباره ما

ورود كاربران

    نام كاربري :
    پسورد :

    نام كاربري :
    پسورد :
    تكرار پسورد:
    ايميل :
    نام اصلي :

خبرنامه

    عضويت لغو عضويت

پيوندهای روزانه

    لينكي ثبت نشده است

پيوندهای سایت

    لينكي ثبت نشده است

تبادل لينك اتوماتيك

    فاقد لینک


    #

    لينك :

آمار

    افراد آنلاين : 1
    بازديد امروز : 1
    بازديد ديروز : 0
    بازديد كل : 227

دیگر موارد

طراحی و پشتیبانی